سلام . چنانچه در بازديد وبلاگ با مشكلي مواجه شديد حتما با ما در ميان گذاريد . تلفن تماس : 07117264830 موسیقی سنتی
موسیقی سنتی
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط سعید مستفیضی |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

بدون شک نام عارف قزوینی برای هر ایرانی وطن پرست آشناست . وطن پرست که می نویسم برای اینکه ابوالقاسم عارف قزوینی خودش وطن پرست بود یعنی یک شاعر و ترانه سرای خواننده ی وطن پرست . عارف بانی شکل هنری تصنیف در دوره معاصر است . او در واقع شاگرد حاج ملا صادق خرازی قزوینی و دیگر اساتید زمان خود بوده است . از این هنرمند ایرانی تصنیف های شخصی و میهنی بسیار زیبایی بجا مانده که حتی برخی از آنها امروز هم مورد پسند و توجه مردم هستند . ای دست حق ، گریه کن ، از خون جوانان وطن ، ای امان ، باد بهاری ، دیدم صنمی و افتخار آفاق را می توان از این آثار دانست . در بخش شعر از عارف آثار مکتوبی چون دیوان اشعار و خاطرات و مجموعه ی تصانیف به یادگار مانده است . عارف اگرچه شاگردانی داشته و لی تنها شاگرد شناخته شده او ، رضا قلی میزرا ظلی بوده است . من نمیخواهم وارد افکار سیاسی عارف بشوم و دوستان بد نیست در این شاخه هم مطالعه نمایند اما همانطور که نوشتم عارف یک عاشق به تمام معنا بوده ... هم عشق وطن و هم عشق به معشوقه ای که او را شیدا و البته رسوا کرده بود و داستان خوشایندی ندارد . برای هردو ، اثر ساخته و بجا گذاشته و جدای اینکه مثلا تصنیف " افتخار آفاق " را برای افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه ساخته ، یا " دیدم صنمی "  را برای بالا خانم ، اما از شاهکارهای عارف است . این هنرمند در سال ۱۲۶۱ متولد شد و یکم بهمن سال ۱۳۱۲ در حالی که ۵۴ سال داشت ، مرگ زودرس به سراغش آمد . به نقل از سایت ویکیدیا بنویسم جیران ، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود ، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند : ستایش مر آن ایزد تابناک / که پاک آمدم پاک رفتم به خاک ... سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در کنار آرامگاه بو علی سینا در همدان در خاک آرمید . مایلم از عارف قزوینی خیلی بیشتر بنویسم اما ممکن است دوستان حوصله خواندن نداشته باشند و به همين خاطر سعي ميكنم  همیشه مطالب را کوتاه بنویسم . یاد عارف ، گرامی ، روح عارف ، شاد ...        سعید مستفیضی 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

حسین نوش‌آبادی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به برخی مسائل پیش‌آمده و اظهار نظرهای متعدد انجام‌شده درباره‌ی استاد محمدرضا شجریان، اظهار کرد: وزارت ارشاد طبق یک چارچوب‌بندی قانونی و تعریف‌شده، وظایف خود را انجام می‌دهد. در بعضی مسائل برای گرفتن مجوزها و صدور پروانه‌ها، طبیعی است که باید با برخی نهادها هماهنگی انجام شود و آن‌ها نیز باید به استعلام ما، جواب دهند و ما ملزم به رعایت آن هستیم؛ اما آنچه به‌طور کامل در حیطه‌ی اختیارات وزارت ارشاد است، شرایط فنی، هنری،‌ استعداد و توانمندی تخصصی و مسائل مرتبط با حوزه‌ی فرهنگ و هنر است. او تأکید کرد: مواضعی که ما در وزارت ارشاد اعلام می‌کنیم به هیچ‌وجه مواضع شخصی نیست و براساس چارچوب‌های قانونی اعلام می‌شود و قرار نیست همه‌ی نظرات و مواضع فرهنگ و ارشاد را همه‌ی گروه‌ها و جریان‌ها بپذیرند، بلکه ممکن است، بعضی موضع‌های وزارت ارشاد به اعتقاد بعضی‌ها، موضع مناسبی نباشد، البته ما پذیرای انتقادات هستیم؛ اما قرار نیست که پذیرفتن آن‌ها به این معنا باشد که ما تریبون جریان‌های مختلف باشیم. وی اظهار کرد: هر دولتی، مخالف و موافق خود را دارد. ما نیز از این موضوع مستثنی نیستیم و عملکرد خود را در چارچوب اختیارات و قوانین اعلام می‌کنیم و هیچ‌وقت انتظار نداریم، همه‌ی افراد حرف ما را تأیید کنند. در یک کلام مواضع دولت برای خوشایند یا بدآمد عده‌ای نیست، بلکه برای پیشرفت اهداف کشور است. معاون حقوقی و امور مجلس وزارت ارشاد در بخش دیگری از سخنانش، گفت: همه حوزه‌ها در وزارت ارشاد از جمله موسیقی، کتاب، نشر، سینما و بسیاری دیگر از مسوولیت‌ها، قانون و ضوابط خاص خود را دارند و ما براساس آن عمل می‌کنیم. کسانی که از مواضع و عملکرد ما تعریف می‌کنند، در مسیر عملکرد قانونی ما تأثیرگذار نیستند و کسانی هم که انتقادات تندی را به ما روانه می‌کنند، باعث نمی‌شوند که ما مواضع خود را تغییر دهیم. قرار نیست ما حرف احزاب و جریان‌ها را بزنیم، بلکه ما حرف دولت را براساس قوانین و اختیارات‌مان می‌زنیم.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری فارس، هشتمین جشنواره موسیقی فارس از 16 تا 19 دی ماه صبح و عصر در تالار حافظ شهر شیراز  با حضور پرشور علاقه مندان به موسیقی برگزارشد. در پایان هشتمین جشنواره موسیقی فارس هیئت داوران در بخش های مختلف گرو ه های زیر را به عنوان برتر معرفی کرد : 

بخش موسیقی کلاسیک:  گروه " ملودی " به سرپرستی " پرهام تحریر ابطحی " مقام اول جشنواره را کسب کرد،  گروه "پرند" به سرپرستی " افشین مطلق فرد" عنوان دوم را بدست آورد . گروه " آفرینش" به سرپرستی "پرهام شناسا" در جایگاه سوم قرار گرفت. هیئت داوران دراین بخش روح اله تقی پور در بخش آواز کلاسیک  و مهران بی غرض در بخش نوازندگی ویولن را شایسته تقدیر دانستند.  

بخش موسیقی پاپ:  گروه" آوا " به سرپرستی " مرتضی کرقلی " مقام اول جشنواره را کسب کرد. گروه " آداک " به سرپرستی " آرش اختران " عنوان دوم را بدست آورد.هیات داوران هیچ گروهی را شایسته ی مقام  سوم ندانستند.همچنین در بخش موسیقی پاپ هیئت داوران ، "امیر کریمی تکلو" نوازنده پیانو،"محمد شکاری” نوازنده  گیتار  و "عبدالرضا رسول اف " را شایسته تقدیر دانست

بخش موسیقی ایرانی:  گروههای" خموش " به سرپرستی " محمد ذاکر حسین "  عنوان اول را کسب کرد. گروه های" بانوان بامداد" به سرپرستی "سهند شکرزاده"و"ایراهستان" به سرپرستی علی اصغر دلفروز "  به صورت مشترک درجایگاه دوم قرار گرفتند. گروه های"موسیقی نو"به سرپرستی"پژمان سهامی" درجایگاه سوم ایستاد.  هیئت داوران  دراین  بخش گروه موسیقی "داد آفرید" به سر پرستی " صمد عبدی" را شایسته تقدیر دانست.

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |
www.haminekehast.ir-golomorgh2  لطف الله مجد www.haminekehast.ir-golomorgh2
لطف اله مجد به سال 1296در خانواده ای هنر دوست در مازندران متولد شد و از کودکی به تار و نواختن آن علاقه ی وافری داشت و همین اشتیاق بود که وی را به سوی این ساز کشاند. به طوری که گفته اند در انباری منزل آنها تار شکسته و رنگ و رو رفته ای بوده که مجد همیشه با آن کلنجار می رفته و ساعتها با این ساز شکسته، به اصطلاح تمرین می کرده و همین عشق و علاقه و تمرین های فراوان موجب شد که وی از درس و مدرسه عقب بماند. پدرش که این وضع را مشاهده می کند نسبت به او سخت گیری می کند و دیگر نمی گذارد که ساز بزند ولی او که بزرگترین عشق و علاقه اش تار و نواختن تار بود با گریه و التماس از پدر میخواهد که دروس خود را بخوبی خوانده و تکالیفی را که مدرسه به او میدهد به نحو احسن انجام دهد و در عوض پدرش به او اجازه ی نواختن تار را بدهد به این شرط که فقط نزد خود نواخته و به کلاس موسیقی و نزد استاد نرود. او نیز به پدرش قول میدهد و تا آخر هم نزد هیچ استادی نرفت. لطف اله مجد در سال 1308که بیش از دوازده سال از سنش نمی گذشت، بدون هیچ ترسی از پدر، رسمآ نواختن تار را با ممارست و کوشش فراوان آغاز و در ضمن هر جا که صدای سازی می شنید، به سراغ آن می رفت و به دقت به آن نوا گوش فرا می داد و در راه کسب این هنر،تنها ذوق خوش و استعداد خود را به کار گرفت و نواختن این ساز را به طور سینه به سینه به خوبی یاد گرفت. پس از چندی مجد، یکی از نوازندگان بنام تار شد و با اینکه استاد به خود هرگز ندید و رنج شاگردی کمتر متحمل شده بود،آنقدر پر شور و دلنشین وبا جذبه تار می زد که بی اختیار شنونده را به سوی خود جذب می کرد. نخستین بار در پارک نصرت الدوله فیروز و سپس در تالار فرهنگ به اجرای کنسرت پرداخت. و در اوایل دهه ی 1330وارد رادیو شد. بعد از نسل قدیم نوازندگان تار در رادیو مانند علی اکبر شهنازی و مرتضی نی داود، او و جلیل شهناز نسل جدید تار نوازان رادیو بودند که در آن روزگار محبوبیت بسیاری یافتند. از او برنامه های زیادی به همراه حسین تهرانی، رضا ورزنده، علی تجویدی و پرویز یاحقی باقی مانده است. وی دو آهنگ لطیف و جذاب نیز ساخته است که به همت لطف اله مفخم پایان به چاپ رسیده است. لطف اله مجد یکی از آن نوازندگانی بود که همه جا ساز نمی زد و صدای سازش را در هر مکانی نمیشد شنید. او یکی از نوازندگان خوب و باارزش برنامه ی گلهای جاویدان بود که با دعوت داود پیر نیا از او، یکی از همکاران دائمی آن برنامه شد. لطف اله مجد از بین نوازندگان به ابوالحسن صبا، حسین تهرانی و مرتضی محجوبی علاقه داشت. از بین خوانندگان ادیب خوانساری و بنان را دوست داشت. با بنان و اسماعیل نواب صفا و ابوالحسن ورزی، بسیار دوست و معاشر بود. سالها در اداره های دولتی با کمال صداقت و پاکی به کار مشغول بود و در کنج قناعت، با ساز خویش عالمی داشت. وی یکی ار برجسته ترین و نامدارترین نوازاندگان رادیو بود که پنجه پر شور وحال و شیرین وی علاقمندان زیادی داشت. از وی شاگردی باقی نمانده است. سرانجام استاد لطف اله مجد درهشتم دیماه سال1357جهان فانی را وداع گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

   

ایرج بسطامی در سال 1336 در شهرستان بم از خانواده ای هنرمند متولد شد. هر یک از اعضای خانواده او، از جد پدری گرفته تا پدربزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن ساز های مختلف تجربه داشتند. تولد و رشد ایرج در چنین خانواده ای به همراه استعداد ذاتی اش موجب گردید که او از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان دهد. این علاقه و پیگیری موجب شد که پدر بزرگ به استعداد شگرف وی در زمینه فراگیری آواز پی برده و بارها به دیگران تأکید کند «او در آینده خواننده بزرگی خواهد شد». از این رو پدر ایرج کمر همت بست تا این کودک مستعد را در مسیر صحیح آموزش قرار دهد و اینگونه شد که ایرج نخستین معلم آواز خویش را در خانه و در هیات پدر یافت.وی در سنین نوجوانی مجذوب عموی بزرگوارش یداله بسطامی بود که مردی مهربان و از نوازندگان چیره دست بم و معلم موسیقی بود. در همین ایام گروهی با همکاری برادران بسطامی و با سرپرستی یداله بسطامی تشکیل شد که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند. پس از آن ایرج با کمک زنده یاد حسین سالاری (از نوازندگان نامدار کرمانی) به کلاس آواز استاد شجریان راه پیدا کرده و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت. در آن زمان او علیرغم مشکلات راه و مسافت زیاد، هفته ای یک بار به عشق فراگیری آواز از بم به تهران می آمد. سپس اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. در آن سال ها هیچ چیز ایرج را از ادامه تمرینات باز نمی داشت، مشکلات شخصی، تحولات عظیم اجتماعی همچون انقلاب ایران و ... هرگز لحظه ای در روند فراگیری این هنرمند عاشق خللی ایجاد نکرد.بعد از تعلیمات استاد شجریان نزد استاد مشکاتیان رفت و به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی و ادامه ی ردیف های آوازی پرداخت. نخستین کاست او تحت عنوان «افشاری مرکب» محصول این آشنایی و  همکاری است.ایرج بسطامی در سن 40 سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول 14 سال فعالیت 11 کاست ماندگار، به یادگار گذارد. او به دور از جنجالها و هیاهوهای هنری در شهرستان بم، سرپرستی خانواده برادر مرحومش را به عهده گرفت. این همراهی و سرپرستی تا زمان مرگ ادامه داشت به گونه ای که تمام اعضاء این خانواده (به جز خاطره، دختر برادر ایرج) همراه ایرج عروج کردند.زنده یاد ایرج بسطامی در تمام مدت اقامتش در بم، کلاس های آواز خویش را برای جوانان محروم و مستعد کویر در شهرهای بم و کرمان، دایر نمود. تا این که در پنجم دی ماه 1382 به دنبال فاجعه دردناک زلزله بم صدایش خاموش گشت. روحش شاد و نام و یادش گرامی باد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

اين روزها بحث انتخابات اعضاي شوراي عالي موسيقي استان فارس در سطح شهرستانها مطرح است . بدون هيچ پيش داوري ، اميدواريم با توجه به اهميت اين شورا ، اعضايي راي بياورند كه تخصص لازم را داشته باشند . متاسفانه در بعضي شهرستانها شنيده مي شود افرادي خود را كانديدا كرده اند كه فقط مربي گروه سرود دانش اموزان بوده اند . لزوم نظارت دقيق اداره كل ارشاد بر روند انتخابات ، مي تواند زمينه ي تشكيل يك شوراي قوي و با اعضايي متخصص را فراهم آورد . افزايش مشاركت هنرمندان شهرستانها در سياستگذاري و مديريت موسيقي فارس ، هدف عالي اين حركت فرهنگي عنوان شده است . پس من بعنوان يك فعال موسيقي در استان فارس از كساني كه خود را كانديدا ميكنند درخواست دارم اگر فارغ التحصيل رشته موسيقي نيستند ، اگر بيش از 12 سال سابقه تدريس يك ساز رسمي در آموزشگاهها ندارند ، اگر سابقه حضور در جشنواره هاي رسمي موسيقي وزارت ارشاد ندارند ، اگر مدير آموزشگاه موسيقي نيستند ، اگر مدير عامل شركت تهيه توليد و تكثير آثار صوتي نيستند ، به حكم " وجدان " و  " اخلاق " از كانديداتوري انصراف بدهند تا كساني كه حائز شرايط اعلام شده هستند انتخاب شوند و در تركيب شورا قرار بگيرند . اين شورا بسيار مي تواند در مهار معضلات موسيقي فارس موثر باشد . فرصت ها براي ارتقاء سطح هنر موسيقي را با خود بيني و لذت كاذب پيروزي در يك فضاي رقابت فدا نكنيم ... خطاب من به همه ي شهرهاي فارس است .      سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |
Taaj.jpg  

جلال تاج اصفهانی هنرمند و استاد صاحب سبک مشهور اصفهانی در سال ۱۲۸۲ شمسی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین(متوفی ۱۳۲۶ ق) می باشد. پدرش از علمای اهل منبر و دارای صدای دلنشین بود و در بین مردم اصفهان شهرت بسیار داشت. تاج اصفهانی گرچه در آواز بی نظیر بود ولی در صفات عالی اخلاقی نیز شهرت فراوان داشت. چنانچه نقل است به پدر و مادر خود بسیار احترام می گذاشت. و انسانی متواضع و مودب بود و بر مزارش به درستی نوشته اند: "مردی که نبوغ هنری را با فضیلت اخلاقی به هم آمیخته داشت." بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند. شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛ چهار دختر به نام های : تاجی ، پروین ، هما ، پروانه و دو پسر به نام های : همایون و جمشید .جلال تاج اصفهانی در سيزدهم آذرماه ۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و پیکر این هنرمند اصفهانی در قبرستان تخت فولاد اصفهان در تکیه سید العراقین به خاک سپرده شد ... روحش شاد .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

آذرستون - نوا مرکب خوانی - سرعشق - شرح فراق ... کمتر اهل موسیقی است که با این واژه ها بیاد محمد موسوی نیفتد . هنرمندی که نوای نی اش بعد از استاد کسایی سالها با مردم ایران همراه بود و راوی دوره ای از موسیقی جدی ایران زمین در کنار استاد آواز ایران محمد رضا شجریان . بدون شک با همه مهارت  هرگز کسی از هم روزگاران محمد موسوی نتوانست همراه پر احساسی برای آوازخوان بزرگی چون شجریان باشد و این بی احساسی که داستان درازی دارد رفته رفته رنگ و بوی موسیقی ایران را تحت تاثیر قرار داد اگرچه این احساس و احساس های بی نظیر هنوز در آثار گذشته همچنان موج می زند و جاودان مانده است ... این مطلب متاثر از گفت و شنود من با یکی از دوستان اهل دل در یک نیم شب نوشته شد و بهانه ای شد برای پاسداشت و گرامی داشت این استاد نی نواز . استادی که اگرچه نوای نی اش این روزها نو بگوش نمی رسد اما همچنان آثار گذشته اش ، انیس خلوت خیل مشتاقان و علاقمندان هنر ناب ایرانی است... امیدواریم استاد محمد موسوي همواره سلامت باشند و پایدار ...                 سعید مستفیضی

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

استاد اسماعیل مهرتاش که یکى از شاگردان استاد بزرگ تارایران ، درویش خان بود گفته است : در هنگام جوانی که من و على  اکبر شهنازی برای مشق تار و کسب فیض خدمت درویش خان مى رفتیم . روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه، پاکتى را براى  درویش خان آوردند که معلوم شد محتوى یکصد تومان پول نقد است. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد توما ن پول داشت، آن کوچه به کوچه صد تومانی ها معروف میشد. درویش خان به حامل پول و پاکت گفت: این صد تومان برای چیست ؟ پاسخ شنید : برای نوازندگی شما در محل روابط فرهنگی ایران و فرانسه فرستاده شده است درویش خان گفت : گمان نمی‌کنم که هنر و کار فرهنگی براى کشورم ، پاداش داشته باشد . او از قبول پول امتناع ورزید و صد تومان را به آورنده اش پس داد.پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که از خاندان نسبتا ثروتمندی بود و ماهانه بابت حق التدریس سه تومان به درویش خان می‌پرداخت و گفت : پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟ حاجی گفت : آری و پس از اینکه سه تومان را که در آن روزگار مبلغ نسبتا قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت : این سه تومان را بده به این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد! ...... غلامحسین درویش معروف به «درویش‌خان» از هنرمندان نامی و استادان موسیقی ایرانی اواخر دوره قاجاریه است. وی در سال ۱۲۵۱ هجری خورشیدی در تهران متولد شد. چون پدرش به موسیقی علاقه داشت غلامحسین را به مدرسه موسیقی دارالفنون سپرد و وی به فراگرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد . غلامحسین به دربار شاهی رفت و آمد داشت و ساز نوازندگان را می‌شنید . سپس پیش آقا حسینقلی به تکمیل فن خود پرداخت و بعد از سالها تمرین در نواختن تار و بویژه سه‌تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد . با ظهور جنبش مشروطه در نخستین کنسرتهایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت . درویش خان نوعی آهنگ ضربی به نام پیش درآمد ساخت که تا سالها بعد از او رواج بسیار داشت . سعدی حسنی در کتاب تاریخ موسیقی درباره پیدایش موسیقی نوین ایران می‌نویسد: " نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش(۱۲۵۱ - ۱۳۰۵ هجری شمسی) آغاز کرد " درویش در نواختن تار مهارت فراوان داشت . تا آن زمان تار دارای پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم) بود و درویش از روی سه‌تار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن هنگام تار دارای شش سیم شد. درویش در زمان تحصیل در مدرسه موزیک نظام که تحت نظر لومر اداره می‌شد متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد . برای همین آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود ، خلاصه کرد و به صورت ضربی در آورد و علاوه بر " درآمد " که پیش از آواز نواخته می‌شد قطعه ضربی دیگری به نام " پیش درآمد " به آن افزود . در این زمان خودرو به تازگی وارد ایران شده بود . درشکه این استاد کم‌نظیر موسیقی ایران در شب چهارشنبه ، دوم آذرماه ۱۳۰۵ هجری خورشیدی ، هنگامی که از منزل یکی از دوستان به خانه می‌رفت با خودروی فورد تصادف کرد و بر اثر ضربه‌ای که بر سرش وارد شد ، پس از پنج روز بستری در بیمارستان نظمیه که بهترین بیمارستان آن زمان بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد . از این رو ، درویش‌خان را نخستین قربانی سانحه رانندگی در ایران می‌دانند . او در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد و امروز مزارش مانند دیگر بزرگان موسیقی ایران محل حضور هنرمندان و هنرجویان موسیقی است .

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

به گزارش خبرنگار ایرنا، غلامرضا کویتی پور با حضور در برنامه زنده گلخانه که از شبکه سوم سیما پخش شد افزود: ما برای دل مردم می خوانیم و آرزوی قلبی ما، شادی آنان است. وی درباره آثار اخیر خود و استفاده از ابزار موزیکال در مدیحه سرایی یادآور شد: چیزهایی که ما خواندیم ربطی به عزا ندارد بلکه یک کار اجتماعی و یک اثر حماسی است.این مداح پیشکسوت با اشاره به آلبوم جدید خود که به زودی روانه بازار می شود از برگزاری نخستین کنسرت موسیقیایی خود خبر داد. کویتی در این باره توضیح داد: کنسرت نوای عاشقی 13 و 14 آذر در برج میلاد برگزار می شود. وی با تقدیر از کسانی که مجوز برگزاری کنسرت وی را در برج میلاد صادر کردند از اجرای این کنسرت با همکاری ارکستر سمفونیک صدا و سیما خبر داد. این مداح پیشکسوت تاکید کرد: اگر نفسی ماند مردم با حضور در این کنسرت، این صدای عاشقی را بشنوند. وی همچنین تاکید کرد که به امور تجاری نمی پردازد. کویتی پور در ادامه نوحه یاران چه غریبانه را در استودیوی گلخانه در برنامه زنده اجرا کرد. وی در پایان گفت: ان شاء الله در عمل به یاد شهدا باشیم چراکه تا ابد مدیون شهدا هستیم. برنامه گلخانه شامگاه جمعه از شبکه سوم سیما پخش شد و غلامرضا کویتی پور میهمان این برنامه بود.کویتی پور تاکنون آلبوم های غریبانه و غریبانه۲ و خاموش را به بازار ارائه کرده است.

نوشته شده در تاريخ شنبه دهم آبان 1393 توسط سعید مستفیضی |

     

مراسم سنتي معروف به "چكچكو" همه ساله بعد از ظهر عاشورا در ميدان مركزي شهر استهبان و با حضور انبوه مردم برگزار مي شود . در اين آيين ، تعداد زيادي از مردان عزادار دو تكه چوب به قطر حدود ده  و طول هفت سانتيمتر را در دو دست گرفته و با حركاتي موزون و بصورت حلقه اي بزرگ دور ميدان را منظم و قدم به قدم با ريتم نوحه ، مي چرخند و دو تكه چوب را به وزن نوحه به هم مي كوبند . به اعتقاد مردم ، صداي چك چك چوبها ، تداعي كننده صداي سم اسبهاي دشمنان امام حسين است كه پس از شهادت او شهدا را پايمال كردند . در واقع حزن انگيز ترين بخش اين مراسم ، ملودي و مايه اوازي و كلام نوحه اي است كه توسط بزرگان و كهنه كارها اجرا مي شود . دستگاه همايون و ريتم شش هشت و شعر ي كه توصيف اين واقعه بزرگ تاريخي را در بر دارد آنجا كه ميگويد : آه اي ياران از دل زينب / داد و فرياد از مشكل زينب / مي روم بينم در كجا زينب / شِكوِه از شمر بي حيا دارد / مي روم بينم در كجا كلثوم/ از غم اكبر ناله ها دارد/ مي روم ببينم در كجا قاسم / عيش دامادي .... و همينطور اين نوحه خوانده مي شود و با همخواني و جواب مردم در يك ترجيع بند همراه ميگردد . بعد از اين مراسم ، نوعي خاص از سينه زني شروع مي شود كه " سينه دوري " ناميده مي شود . اين هم بصورت چرخش دايره اي در ميدان و با عوض كردن پاها و قفل كردن دست چپ در كمر نفر قبل اجرا مي شود . نوحه هاي اين نوع سينه زني در مايه دشتي و چهارگاه است . نكته جالب توجه اينكه جوانترها مجاز به خواندن نوحه در اين دو مراسم نيستند و شايد راز حزن انگيز بودن نوحه ها ، همين اجرا توسط كهنه كارها و قديمي تر ها باشد . البته نكته هاي جالب وگفتني زياد است اما من فقط خواستم بُعد موسيقايي آنرا بيان كنم . لطافت كلام ، محتوا و تلفيق شعر و مايه ي اجرايي و حتي نحوه اجراي پيرمردان ، فكر كردم شايد جالب باشد در اين مجال اندك بياورم . استهبان در شرق استان فارس و در فاصله ۱۷۰ كيلومتري شيراز واقع شده است .            سعيد مستفيضي  

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط سعید مستفیضی |

      1010544_738312702848179_868219217_n

آقای عبدالحمید اشراق در یک برنامه ای به بررسی زندگی و کارهای احمد عبادی، نوازنده سه تار می پردازد و به نقل از آقای خالقی خانواده عبادی را فامیل هنر نامیده اند. پدر مرحوم عبادی میرزا عبدالله ، بنیانگذار موسیقی ماست . روی کتابچه های آموزش نوت که در هنرستان های موسیقی داده می شود نوشته شده متد میرزا عبدالله . میرزا عبدالله خودش سواد نوت نداشت ولی افرادی رفتند پهلوی او و حدود ۱۰ دوازده سال نشستند پهلوی او و تمام دستگاه های موسیقی ایرانی را به صورت نوت درآوردند . احمد عبادی پهلوی پدرش درس نگرفت، پهلوی خواهرش که مادر مهندس هوشنگ سیحون بود درس گرفت. ابتکار قشنگی که کرد، سیمهای سه تار را از صفحه سه تار یک کمی بالاتر آورد . خرک روی کاسه سه تار را بالاتر آورد . آقای اشراق در باره داستان مکالمه ساز احمد عبادی با مرغ حق می گوید : تابستان بوده و ایشان با دوستانشان می روند در باغی بنشینند و صفایی کنند . زیر یک درخت نشسته بودند و چون همیشه سه تار همراه استاد عبادی بوده شروع می کند به سه تار زدن، می بیند که یک مرغی می آید روی شاخه درخت می نشیند و موقعی که او ساز می زند، مرغ مرتب می آید جلوتر و می خواند. خوشبختانه دستگاه ضبط صوت هم داشتند. اشاره می کند ، بدون اینکه کسی بفهمد، که دستگاه را روشن کنید .  او مرتباً می زند و با ضربه هایی که روی سیم ها و روی نوت های موسیقی می زند ، مرغ حق جواب می دهد . مرتباً صدایش می آید جلوتر. پرنده را جذب می کند ، بنابراین پرنده ، عشقی را به ارتعاش صدای موسیقی حس می کند. مرتباً از آن شاخه به این شاخه می آید و این صدا را در ضبط صوت حس می کنید .  شما هر سازی را که می شنوید ، محتویات آن ، شخصی که می زند، ویژگی فردی آن فرد را ، برای شما مشخص می کند . موقعی که مجد می زند، سازش غوغا می کند . موقعی که عبادی سه تار می زند ، انسان می فهمد که این سه تار سه تار عبادی است . این یک خصوصیت فردی است . ایشان آمد در پاریس . ۱۹۷۹ بود . با حسین ملک، که سنتور می زد. یک کنسرت بین المللی بود اینجا . سالن پر ، جمعیت زیاد . ایشان پشت پرده و رویش نمی شود بیاید سه تار بزند . به حسین ملک می گوید که من با این سه تار کوچولو در مقابل این جمعیت چه کار کنم ؟ آبرویم می رود . حسین می گوید نه بیا ساز بزن . می آید روی سن ، می زند. مردم بلند می شوند دست می زنند. می ریزند روی سن که امضا از او بگیرند و خودش باور نمی کند . یک حکایت دیگر بگویم که این مطلب را می رساند . یک روز رفتم پهلوی آقای مرتضی نی داود ایشان کلیمی بود. خیلی معتقد به دیانت خود. برای من حکایتی تعریف کرد که برای شما می گویم. می گفت : روز شنبه بود هیچکس منزل نبود .  در زدند ، رفتم در را باز کردم دیدم دو مرد گردن کلفت به زور آمدند تو . من می ترسیدم. با این اعتقاد مذهبی که داشتم. یک مشت فحش به من دادند و به من گفتند برو مزقونت را بیار . رفتم تار را آوردم. دیدم دوتا  کارد بزر گ روی میز گذاشته شده . آمدم جلو می لرزیدم. گفتم چه کارم دارید؟ داشتم روی مضراب ها می زدم که انگشتم رفت روی دستگاه دشتی . شما بهتر می دانید که دستگاه دشتی یک دستگاه غم است . استاد نی داود می گفت من حدود بیست دقیقه نمی دانستم چه می زنم . بعد یکی از اینها کارد را برداشت، عمودی زد روی میز چوبی، دو سه میلی متر رفت توی میز و فحش داد به آن شخصی که گفته بود: برو انگشت سبابه مرتضی نی داود را برای من بیار... اینها هنرمندان بزرگ ایران هستند  که با همین خشک سیم و خشک چوب کاری کردند که جاوید شدند ...  روحشان شاد و یادشان همواره گرامی باد ...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم مهر 1393 توسط سعید مستفیضی |
communications-علوم ارتباطات  communications-علوم ارتباطات

  امروزه امكانات فراواني براي ارتباط گروه هاي صنوف مختلف مردم با يكديگر فراهم شده است . يكي از اين امكانات  " واتساپ " است كه در كنار ابعاد مضر و تخريبي آن ، مي توان بعنوان يك ابزار موثر فرهنگي در زمينه هاي هنري ، بسيار بهره برد و استفاده نمود . چرا اين را مطرح ميكنم ؟ چون بدبختانه بسياري از  مردم ما ، معمولا به هر دليل بدنبال تفريح بيهوده و پوچ گذراني و بيهوده گفتن اند . و اين بي هدفي و بيهودگي باعث شده شبكه هاي اجتماعي آنطور كه بايد به نفع ما معرفي نشوند و گاهي ابزار بي بند و باري تلقي شوند . به لطف خدا و متكي به اين باور و اعتقاد كه هنر فاخر زمينه رشد مباني اخلاقي جامعه را فراهم مي سازد ، ما توانسته ايم  با استفاده ي صحيح از  " واتساپ"   گروهي از هنرمندان عرصه موسيقي سنتي از سراسر ايران را گرد هم جمع  كنيم و برنامه هايي را بطور مجازي دور هم اجرا نماييم . ما گروهي داريم  تحت عنوان  " گروه مولانا "  متشكل از نوازندگان ، خوانندگان ، شعراي موسيقيدان و برخي هنرجويان صاحب انديشه و ذوق و استعداد ، كه بيان گروه را پذيرفته اند و در چارچوب مقررات داخلي گروه ، فعاليت مي كنند . از برنامه هاي اين گروه  "شب اجرا" است كه هنرمندان در قالب برنامه اي مدون به اجراي ساز مي پردازند و ديگران مي شنوند . برنامه ديگر گروه ، "شب گفتگو " است كه هر هفته در اين شب ، موضوعي مطرح و اعضاء در مورد آن به بحث و تبادل نظر مي پردازند ودر نهايت جمع بندي موضوع . از ديگر برنامه هاي گروه ، "شب موسيقي شعر" است كه به شناخت موسيقي شعر و اوزان عروضي اختصاص دارد . در اين برنامه هنرمندان با مباحث شعر آشنا ميشوند و بر وزن مورد نظر نوازندگي ميكنند . من درخواست ميكنم از هنرمنداني كه به واتساپ متصل اند و موسيقي رديف دستگاهي را حرفه اي دنبال ميكنند به جمع هنرمندان با فرهنگ " گروه مولانا " بپيوندند تا در كنار يكديگر هم تشويق كنيم هم تشويق شويم . بنده از طريق ايميل و يا نظرات خصوصي در خدمتم  . سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط سعید مستفیضی |
   http://ep30lon.persiangig.com/image/ep30lon/Meshkatian.jpg

چهار سال از درگذشت زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان گذشت

بیداد رفت لاله در خاک خفته را  /  یارب خزان چه بود بهار شکفته را

ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین / بیدار کردی ان گل در خاک خفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی شود / باران به دامن است هوای گرفته را