X
تبلیغات
چه بد كردم ... آهنگ : استاد فرهاد فخرالديني ، با صداي عليرضا قرباني موسیقی سنتی
موسیقی سنتی
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |
     

دیشب از رادیو فرهنگ داشتم یکی از برنامه های گلها را گوش میکردم انگیزه ای شد تا از "روشنک" ، گوینده مسلط و صمیمی برنامه های قدیمی موسیقی ایران بنویسم . كسي كه حد اقل خودم را مي دانم كه با صداي او به شعر و شعر خواني علاقمند شدم . از منابع اینترنت کمک گرفتم در مورد ایشان این را دیدم : خانم صدیقه سادات رسولی در سال ۱۳۲۷ وارد خدمت در رادیو ایران شد و تا سال ۱۳۳۴ در بخش‌های مختلف گویندگی می‌کرد. او گوینده برنامه گلها بود و بسیاری از مردم ایران این برنامه را با صدای او که اشعار را به درستی دکلمه می‌کرد، می‌شناسند و تاثیر گویش ایشان در فراگیری اشعارادبیات فارسی برای مردم هم چنان در اذهان، به عنوان یک خاطره زیبا باقی مانده‌است بخصوص این "پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد " . خانم روشنک در مصاحبه ای در سال ۱۳۵۴ چنین می‌گوید : زمانی که می‌خواستم وارد رادیو شوم، ۸۱ نفر جهت گویندگی شرکت کرده بودند که از میان آنان قبول شدم کسانی که از من امتحان گرفتند: مرحوم سعید نفیسی، حسینقلی مستعان، حسین زاهدی ، مرحوم صبحی و چند نفر دیگر هم بودند که الان یادم نیست مرحوم پیرنیا از برنامه سوم گلها مرا دعوت به همکاری کردند. نام روشنک را هم ایشان برایم انتخاب کرد و اولین شعری را که در برنامه گلها خواندم، این بود: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد / شب که خورشید جهان تاب، نهان از نظر است / طی این مرحله با نور مهی باید کرد / از خاطراتم این است که گاهی که از رادیو بیرون می‌امدم، جوانان علاقه مندی در بیرون رادیو  بردند که از من خواستند اشعاری را که در برنامه گلها می‌خوانم، برایشان بنویسم. ولی همیشه به دلیل جوان بودن آنها این شعر را برایشان می‌نوشتم:   نخست موعظه پیر می‌فروش این است / که از معاشر ناجنس احتراز کنید…  اما حالا پس از گذشت چند سال اگر قرار باشد مطالبی بنویسم، این شعر را هم اضافه می‌کنم : از امروز کاری به فردا نماند /  چه دانی که فردا چه آید زمان ... این نکته را هم اضافه کنم که همه‏ ی گویندگان بعدی ، صدا و ادای شعر روشنک را استثنایی می‏دانند. استثنایی که بر جذابیت برنامه ‏ی «گل‏ها»ی پیرنیایی می‏افزود . اگر دوستان اطلاعات بیشتر از این هنرمند دارند در نظرات بگذارند بخوانیم ... روح اين هنرمند عزيز همواره شاد باد .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |
   

به نام دوست  . نگاهی گذرا به فضای موسیقی ایرانی در دهه های اخیر : از زمانیکه میرزا تقی خان امیرکبیر،آقا علی اکبر فراهانی ( پدر میرزا عبدالله ) را برای گسترش موسیقی اصیل و رهایی از انحصار دربار و خوانین ،به تهران فراخواند تا کنون گرایشهاوشعب گونه گونی از این  موسیقی  ظهور کرده و مدتی  پهنه ی سرزمین اهوراییمان را جولانگاه  خود  ساخته و بعد  جای خود را به گونه ای دیگر داده است . در این مقال مروری کوتاه به فضای حاکم بر موسیقی دهه ی بیست به بعد خواهیم انداخت . در شروع سلطنت پهلوی دوم عوامل عدیده ای باعث رونق هنرهای مختلف در ایران شد. فضای بازسیاسی  بعد از سقوط دیکتاتور،افول گرگ پیر استعمار و جایگزین شدن امپریالیسم نو ظهور ینگه دنیا  با  ژستهای دمکراتیک  را می توان از جمله این عوامل دانست .   بگذریم  ....        در پدرِ هنرها (موسیقی) شاید بتوان سه عامل را پررنگتر دید . تأسیس رادیو، برنامه  گلهای داود پیرنیا، و پدیده ای به نام صبا . رادیو متقاضی موسیقی بود و عرضه ی انواع موسیقی را


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |

 19551 خرید البوم کامل استاد محمد رضا لطفی 

روزهایی از تابستان سال ۷۵ بود خصوصي منزل جناب استاد لطفي بودم در كنار خواهر مرحوم شان . استاد بخاطر كمر درد دراز كشيده بود و نرم نرم سه تار ميزد . نميدانم چه موضوعي مورد بحث بود كه رو كرد به خواهرشان گفت : اگه وزير ارشاد بياد عيادت اونوقت ميشه گفت اينا به فكر هنرمنداشون هستند . حدود بيست سال از انروز ميگذرد . خوشحاليم حالا ميخوانيم : وزير ارشاد به عيادت لطفي رفت ...

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به همراه معاون هنری و عضو شورای عالی خانه موسیقی امروز به عیادت محمدرضا لطفی رفتند. در این عیادت دکتر جنتی و علی مرادخانی از روند درمانی این هنرمند در بیمارستان مهراد مطلع شده و تاکید داشتند که هر اقدام و کمکی که لازم باشد وزارت ارشاد انجام خواهد داد تا این هنرمند برجسته بهبودی کامل خود را باز یابد. در این دیدار قرار بود دیگر اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی به دیدار لطفی بروند که به علت شرایط ویژه لطفی در بیمارستان و برای ملاحظه حال وی فقط داود گنجه ای به نمایندگی از خانه موسیقی و هیئت مدیره از این هنرمند عیادت کرد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |

2121 (2)    2121 (2)

سال نو و عيد نوروز را به تمامي دوستان عزيزم تبريك ميگويم . در این ساعات و روزهای آغازین سال جدید یادی کنیم از رفتگان و در گذشتگان هنر موسیقی ایران زمین ، آنان که عمر پر برکتشان را در راه خدمت به فرهنگ و هنر این مملکت گذاشتند ... از خداوند بزرگ بخواهیم سلامتی و بهروزی و طول عمر عطا کند به استادانی که در بستر بیماری اند ... و دعا کنیم دلهای هنرمندان و استادن هنر این سرزمین روز به روز به هم نزدیک تر و پیوندشان فزون تر گردد  ... از خداوند بخواهیم چنان بینشی عنایت فرماید تا هنر جز برای عزت ایران و ایرانیان نزد جهانیان نباشد . سال نو مبارک ، همیشه شاد و هميشه خرم باشید ...     سعید مستفیضی 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 توسط سعید مستفیضی |

وبلاگ موسيقي سنتي در سومين جشنواره وبلاگها و سايتهاي موسيقي به مرحله نهايي راه يافت و باعث خوشحالي شد . من عين ايميلي كه از جشنواره دريافت كردم را ميگذارم دوستان بخوانند :

جناب سعيد مستفيضي طبق آخرين اطلاعات ما از آراي هيات داوران امتياز وبلاگ و مطالب شما در قياس با ديگر شركت كنندگان مناسب بود و رقابت شديدي ميان وبلاگ شما و دو وبلاگ ديگر وجود داشت ولي در آخر وبلاگ ديگري با اختلاف امتيازي كوچكي برنده بهترين وبلاگ شد . البته در روز آخر وقتي داوران جلسه مشترك مي گذارند گاهي آرا تغيير مي كند و هنوز اميد برنده شدن شما وجود دارد . اگر تغييري در آرا روي داد و شما برنده جشنواره بوديد جوايز شما محفوظ است تا به دست تان برسد . با اميد پيروزي

ديروز هم طي تماس تلفني بزرگواري از دبيرخانه ضمن تبريك و تشكر عنوان كردند تا لحظه آخر بين وبلاگ ما و وبلاگ گنج سوخته رقابت نزديك بوده و دكتر پيروز ارجمند به وبلاگ موسيقي سنتي تاكيد داشته اند . ما هم از مدير توانمند جناب دكتر ارجمند كه قبلا هم لطفشان شامل حالمان شده و نيز از برگزار كنندگان جشنواره تشكر و قدرداني ميكنيم وبرايشان آرزوي موفقيت داريم و به علاقمندان وبلاگ " موسيقي سنتي " و برگزيدگان اين جشنواره تبريك ميگوييم .  سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392 توسط سعید مستفیضی |
    

ديشب داشتم نوارهای قدیمی ام که روزگاری ، خیلی خوش با آنها زندگی میکردم و میگذراندم را مرور میکردم به نواری برخوردم که رویش نوشته بودم " بهار ناظری " این نوارها را سالها گوش نگرفته بودم و کنجکاوانه آنرا گذاشتم گوش دادم چقدر برایم خاطره انگیز و زیبا و دلچسب بود . باز آمد بهار ... کاری مشترک از شهرام ناظری و هوشنگ کامکار . حتما دوستان و مردم ایران سالهاست که آنرا از تلویزیون نشنیده اند . از آنجا که برای خودم خیلی لذت بخش و خاطره انگیزبود ، خالی از لطف ندیدم بگذارم عزیزان هم بشنوند . این کار فوق العاده ، در دستگاه چهارگاه ، به آهنگسازی استاد هوشنگ کامکار و آواز استاد شهرام ناظری واگر اشتباه نکنم با ارکستر تلویزیون در سالهای بین 62 تا 65 ساخته شده و در آن سالها بارها از این رسانه پخش شد . خب ،  روزهای جنگ ، با آن حال و هوا و آن شرایط سخت اما خوش ، یک اثر موسیقایی با یک صدای گرم و دلنشین می توانست بسیار موفق و ماندگار باشد و شد . و یادم هست آن روزها و آن سالها ، این صدای شهرام ناظری بود که هر وقت از تلویزیون پخش می شد گاهی با گریه ها همراه بود و يك تسكين بر دلها . گریه ي مادر خودم که دو جوانش را در جنگ از دست داده بود و مادرها و ديگراني كه همين نغمات پر تاثير ، در واقع آرام بخش حال زارشان بود ... همینجا عرض کنم اینکه میگوییم آقای ناظری امروز درعین پرداختن به حرکتهای نو باید نگاهی هم به همان مردم عادی بیندازد ، برای همین است . به هر حال ، لذت شنیدن " باز آمد بهار" را با شما تقسیم میکنم و امیدوارم دوباره فرصتی پیش بیاید آثار ارزشمند دیگری هم که نایاب است در بازار و در دسترس علاقمندان نیست را بگذارم بشنوید . الانم که خب روزهای پایانی زمستان است و بهار هم در راه ... و  بی مناسبت هم نیست . کلام این اثر زيبا كه به نظر (بنده البته)  قوت آواز ، ضعفش را پوشانده نمیدانم از کیست اگر دوستان می دانند لطف کنند و در نظرات بنویسند . چون در خواننده و آهنگساز آن ،  تردیدی نیست . نکته آخر را هم اشاره کنم  شهرام ناظری ، با همه ی انتقاداتی که ممکن است به او وجود داشته باشد و به خلق آثار نو و به عدم تمایلش به بازگشت به نقطه ای که انتظار همان مردمی است که اشاره کردم و در کنسرتهایش هم بارها تلنگر زده اند ، همچنان از مفاخر ارزشمند موسیقی ایران است و صدای او همیشه برای ملت ایران صمیمی ، دلنشین ، موثر و جاوید بوده است . شکی نیست که آقای ناظری این مردم و این طبقه ای که ذکر کردم را فراموش کرده است چون آثار این سالها هرگز آن تاثیر را بر دل دردمندشان نداشته و یک تفکر مدرن را در ایشان و آثارشان می بینیم . امیدوارم این نوشته از طریق دوستان وبسایت آقای ناظری به استاد برسد تا نگاهی از ان هنرمند بزرگ به پشت سر را شاهد باشیم . همینجا هم سال نو را تبریک میگویم به همه دوستان عزیزم و عذر میخواهم بخاطر خستگی این نوشته ریتم قشنگ و درستی نداشت . شاد باشید ...        سعید مستفیضی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 توسط سعید مستفیضی |

 

استاد بزرگ احمد عبادی در سال ۱۲۸۸ دیده به جهان گشود و بعنوان یکی از بزرگترین نوازندگان ساز سه تار در طول سالیان دراز خدمات فراوانی به هنر و هنرمندان این مملکت کرده است . آقای عبدالحمید اشراق در یک برنامه ای به بررسی زندگی و کارهای احمد عبادی، نوازنده سه تار می پردازد و به نقل از آقای خالقی خانواده عبادی را فامیل هنر نامیده اند. پدر مرحوم عبادی میرزا عبدالله، بنیانگذار موسیقی ماست. روی کتابچه های آموزش نوت که در هنرستان های موسیقی داده می شود نوشته شده متد میرزا عبدالله . میرزا عبدالله خودش سواد نوت نداشت ولی افرادی رفتند پهلوی او و حدود ۱۰ دوازده سال نشستند پهلوی او و تمام دستگاه های موسیقی ایرانی را به صورت نوت درآوردند . احمد عبادی پهلوی پدرش درس نگرفت، پهلوی خواهرش که مادر مهندس هوشنگ سیحون بود درس گرفت. ابتکار قشنگی که کرد، سیمهای سه تار را از صفحه سه تار یک کمی بالاتر آورد. خرک روی کاسه سه تار را بالاتر آورد . آقای اشراق در باره داستان مکالمه ساز احمد عبادی با مرغ حق می گوید: تابستان بوده و ایشان با دوستانشان می روند در باغی بنشینند و صفایی کنند . زیر یک درخت نشسته بودند و چون همیشه سه تار همراه استاد عبادی بوده شروع می کند به سه تار زدن، می بیند که یک مرغی می آید روی شاخه درخت می نشیند و موقعی که او ساز می زند، مرغ مرتب می آید جلوتر و می خواند. خوشبختانه دستگاه ضبط صوت هم داشتند. اشاره می کند، بدون اینکه کسی بفهمد، که دستگاه را روشن کنید .  او مرتباً می زند و با ضربه هایی که روی سیم ها و روی نوت های موسیقی می زند، مرغ حق جواب می دهد . مرتباً صدایش می آید جلوتر. پرنده را جذب می کند، بنابراین پرنده ، عشقی را به ارتعاش صدای موسیقی حس می کند. مرتباً از آن شاخه به این شاخه می آید و این صدا را در ضبط صوت حس می کنید .  شما هر سازی را که می شنوید، محتویات آن، شخصی که می زند، ویژگی فردی آن فرد را، برای شما مشخص می کند. موقعی که مجد می زند، سازش غوغا می کند. موقعی که عبادی سه تار می زند، انسان می فهمد که این سه تار سه تار عبادی است. این یک خصوصیت فردی است . ایشان آمد در پاریس. ۱۹۷۹ بود. با حسین ملک، که سنتور می زد. یک کنسرت بین المللی بود اینجا. سالن پر، جمعیت زیاد. ایشان پشت پرده و رویش نمی شود بیاید سه تار بزند . به حسین ملک می گوید که من با این سه تار کوچولو در مقابل این جمعیت چه کار کنم؟ آبرویم می رود. حسین می گوید نه بیا ساز بزن. می آید روی سن، می زند. مردم بلند می شوند دست می زنند. می ریزند روی سن که امضا از او بگیرند و خودش باور نمی کند . استاد عبادی حقیقتا در هنر عمر پر برکتی کرد . او فرزندی نداشت و سه تار را همواره فرزند خود می دانست . در یک فایل صوتی به کسانی که در مقام معلم سه تار ، به آموزش این ساز مشغولند یاد آور می شود که مبادا آن را وسیله کسب مادیات کنند ... هفدهم اسفند سالروز در گذشت این استاد بزرگ موسیقی ایرانی است و این مناسبت بهانه ای شد تا از آن مرد بزرگ یادی کنیم ... روحش شاد ...              

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1392 توسط سعید مستفیضی |
  

در ادامه بازگشت روحيه اميد به جامعه موسيقي كشور ، استاد فرهاد فخرالديني هم به اركستر ملي برمي گردند . اين استاد عزيز در گفتگويي با سايت انجمن موسيقي ايران گفته اند : یكی از آرزوهای من این است كه همه مردم ایران از كنسرتهای ما دیدن كنند چرا كه آرزوی هر هنرمندی است كه بخواهد آثارش در همه جا اجرا شود. استاد همچنين فرموده اند : ما صحنه و امكان برای فعالیتمان می خواهیم . هنوز خواسته های من و همكارانم تحقق پیدا نكرده ولی اگر تمامی وعده های دولت عملی شود باز هم در خدمت موسیقی كشورم خواهم بود و با اركستر ملی به صحنه باز خواهم گشت. رهبر سابق اركستر موسیقی ملی ایران اظهار داشت : به زودی كتاب دیگری از من با عنوان «هارمونی در موسیقی ایرانی» منتشر خواهد شد... ما هم از خداي سبحان براي استاد فرهاد فخرالديني طول عمر پربركت و سلامتي مسالت مي نماييم . البته شما مي توانيد متن كامل مصاحبه را در ادامه بخوانيد .


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |
   _RFI7842.jpg  

مدتي قبل به بهانه ياد كردن از استاد بزرگ منصور نريمان اين مطلب را گذاشتيم ، اگر چه گفته هاي اين استاد عزيز مال قبل است اما خواندنش دوباره خالي از لذت نيست ... با هم ميخوانيم :  «خیلی دلم برای تک‌نوازی تنگ شده اما رادیو مرتب کارهای نسل ما را پخش می‌کند؛ هم‌قطارانم هم دیگر از دنیا رفته‌اند. آخرینش "همايون خرم" بود که او هم رفت. باز هم جای شکرش باقی است که "شهناز" باقی مانده است. اما شهناز فقط هست؛ همین. مثل اینکه من هم به آخر خط رسیده‌ام. حالم خیلی رو به راه نیست‌، ناراحتی قلبی دارم. اخیرا زخم معده هم به آن اضافه شده است. هفته‌ای یک‌روز آن هم روزهای جمعه هنرجویان برتر را از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر، همین جا در خانه‌ام تعلیم می‌دهم. سال‌ها است که اینجا درس می‌دهم و چیزی بر این مکتبخانه اضافه و کم نشده است.» در بچگی فکر می‌کردم، باید شخصیتی بزرگ داشت. مثل سوپرمن، باید آدم‌ها را نجات دهی و تاثیرگذار باشی. فکر می‌کردم، باید یکی از آنها بود. این تابلوهای نقاشی هم که روی دیوار می‌بینید، مال خودم است، خوش‌نویسی هم می‌کنم. تمام ساز‌های موسیقی را می‌نوازم و شاید تعجب کنید که من حکم قهرمانی وزش بوکس دانش آموزان کشور را هم دریافت کردم. زنده‌یاد خالقی راه‌هایی پیش پایم گذاشت تا در نهایت به نتیجه برسیم. جمله‌ای که خالقی به من گفت، دقیقا همین بود: «شما می‌توانید هفته‌ای یکبار تلفنی با من تماس بگیرید تا من شما را از راه دور اشباع کنم. خیالتان راحت باشد؛ آنچه من از موسیقی شما شنیدم، لازم است حمایت شود. خالقی واقعا کاری کرد که من تسلط کافی به موسیقی را پیدا کردم؛ روزی که به تهران آمدم به قصد دست‌بوسی خالقی و زیارت او به منزلش رفتم اما فهمیدم او دو سه روزی است که از دنیا رفته است. من هیچگاه خالقی را ندیدم و هر وقت یاد این موضوع می‌افتم منقلب می‌شوم. شهناز حالش خیلی بد است و من هم مریض هستم و نمی‌توانم پیش او بروم تا تصمیم می‌گیرم این کار را کنم، قلبم درد می‌گیرد و هزار اتفاق دیگر می‌افتد که باعث می‌شود خودم به بیمارستان بروم. من و شهناز خیلی با هم دوست بودیم. وقتی به رادیو آمدم اول با شهناز دوست شدم به نظر من او و فرهنگ شریف یکه تاز میدان بودند و هستند. آغاز دوران طلایی موسیقی سال 36 بود که به مدت 10 سال طول کشید. اینها که گفتم هیچ کدام از دانشگاه خاصی فارغ التحصیل نشده بودند. اینها برای دلشان ساز می‌زدند اما خیلی زحمت کشیدند و هنوز هم جایگزینی برایشان پیدا نشده است. هم اکنون هم به تعدادی از شاگردانم اعتقاد زیادی دارم با اینکه هنرجویان زیادی داشتم اما پنج نفر از آنها شاگردان خوبی بودند. یک روز وقتی حدود سه یا چهار سال داشتم، سه‌تار پدرم را برداشتم و شروع به بازی با آن کردم. پدرم عصبانی شد و سه تار را از دستم گرفت، گفت: چرا به سازم دست زدی؟ گفتم: آقاجان آخر این کار را خیلی دوست دارم . اما پدرم گفت: اگر دوست داری یک ساز برایت می‌سازم اما نمی‌توانی به ساز من دست بزنی . خلاصه یک سه‌تار کوچک برایم درست کردند و نحوه آموختن من این چنین بود که هر قطعه‌ای را که از رادیو می‌شنیدم، همان موقع می‌نواختم . حتی آهنگ‌های سخت را نیز از راه شنیدن می‌نواختم . پدرم گفت: پسرم، دوست داری که زحمت زیاد بکشی و در کنار درسهایت موسیقی هم یاد بگیری؟ گفتم: آقا جان! من خیلی موسیقی دوست دارم . پدرم گفت : حتی از من هم بیشتر؟ گفتم : بله . گفت : از مادرت چی؟ گفتم : بله . از همه چی بیشتر دوست دارم . پدرم گفت : پس به تو موسیقی یاد می‌دهم . منیر بشیر از بزرگترین نوازندگان عرب گفته بود که ساز به امانت دست اعراب بوده است و حالا می‌خواهیم عود را به صاحب اصلی آن یعنی منصور نریمان برسانیم. بعد در مراسمی رسمی لقب " پدر عود ایران " را آنموقع وزارت ارشاد به من داد ...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |

    

بدون شك شهرام ناظري يكي از فعال ترين هنرمندان موسيقي ايران در اين چند ماه اخير است از حضور او در مناسبت ها و جشن ها و جشنواره ها تا اجراهاي صحنه اي و بازديد ها و بزرگداشتها و نشست هاي فرهنگي ... و اين نيست مگر نسيم  اميد و نشاطي كه ايشان در عرصه فرهنگ و هنر كشور احساس مي كند . بعد از ديدار صميمانه رييس جمهور عزيز با هنرمندان ، استاد ارزشمند جناب شهرام ناظري در يادداشتي در روزنامه اعتماد نوشت :​ " همین حضور رییس‌جمهور در جمع هنرمندان امیدبخش است. همین گردهمایی صمیمانه -اتفاقی که سالیان سال در کشور نیافتاده بود- مدبرانه است. همین دیدارها برای آینده کشور و وضعیت هنر این مرز و بوم ضروری است. همین صحبت‌ها و نظرگاه‌های رییس‌جمهور و وزیر ارشاد، نور امیدی است که در دل همه ما افروخته می‌شود. همین برنامه‌های دولت جدید که شکوفه‌ امید را در دل مردم رویانده و لبخندی به روی لب‌ها نشانده، غنیمت است. همین امید، همین لبخند، دریچه بزرگی است که سالیان سال به روی مردم این کشور بسته بود. همین حرکت هوشمندانه آقای روحانی در انتخاب آقای مرادخانی، خود نوید روزهای روشنی برای موسیقی است. پس به فال نیک می‌گیریم این امید را، این تدبیر را، این لبخند را و این ادبیات محترمانه در برخورد با هنرمندان را. اما یکشبه نه می‌توان به سرمنزل مقصود رسید و نه به عملی شدن تمامی وعده‌ها امید داشت. تا ساخته شدن بنای دوباره هنر بر خرابه‌هایی که از سال‌های گذشته بجا مانده چند گام بلند دیگر فاصله است. اما تا به اینجا، با همین امید که در دل مردم و به طبع هنرمندان این کشور زنده شده، می‌توان به استقبال روزهای روشن آینده رفت." براي جناب استاد شهرام ناظري كه حقيقتا سهم بزرگي در ترويج هنر موسيقي ايران داشته و دارند آرزوي بهروزي و سلامتي و طول عمر داريم . 

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |

           

از روزي كه دستم براي نوشتن مطالب پيرامون موسيقي و ساخت يك وبلاگ موسيقي روي كيبورد لغزيد ، تا امروز هفت سال مي گذرد . از آن روزهاي تلخ و شيرين چيزهايي هم يادم هست و هم يادم نيست اما گهگاه كه نوشته هاي  ان سالها را ميخوانم مي بينم خوشبختانه هر سال پر بار تر از سال قبل كار شده و اميدوارم اين روال و اين روند ادامه داشته باشه و بتوانيم براي هنري كه بناست فقط اهالي اش براي ماندنش كار كنند سهمي داشته باشيم . شكر خدا دوستان بسيار عزيز و عاشق و دلسوزي با ايجاد وبلاگهايي تخصصي ، دارند كار مي كنند كه به حد بضاعت آنها را لينك كرده ايم براي استفاده دوستان علاقمند . فضاي نقد و انتقاد را تا حدودي نخواستيم و نميخواهيم داشته باشيم چون موسيقي و نقد موسيقي يك چيز تخصصي است و شايد كار ما نباشد و اشكال هم ندارد بگوييم كار ما نيست و بلد نيستيم . خواستيم از دوستان عزيز كه براي بهتر شدن وبلاگ كمك فكري كنند كه عنايتشان هر روز شامل حالمان مي شد . نظرات بجز نظراتي كه ناشناس بود و فاقد ارزش ، برايمان بسيار لذت بخش و از خواندن آنها بهره مند مي شويم . اميدواريم وبلاگهايي كه لينك هستند و فعاليت كمي دارند ، فعال تر عمل كنند تا دوستان علاقمند استفاده كنند . خب در سالي كه سپري شد موفقيت هايي داشتيم كه مهمترين انها حضور در سه جشنواره كشوري و حضور در استانهاي كردستان و لرستان و چهار محال و بختياري و همچنين راه اندازي آموزشگاه بود كه سبب شد دوستان و علاقمندان دوست داشتني دور هم جمع شوند و يك كار ديگري در ترويج موسيقي هنري و فاخر بشود و گام موثري برداريم مثل همين كلاسهاي خصوصي كه داريم و چه عاشقانه بچه ها مي آيند و دور هم سه تار مي زنند و خوشيم كنار هم . اميدواريم هر روز ، پر انرژي تر و پرتلاش تر از روز قبل بتوانيم براي هنري كه دوستش داريم و عشق مان است كاري كنيم و جوانان را بيشتر با هنر ميهن شان و فرهنگ خودشان آشنا كنيم ... كاري كه شايد بتوانيم ... هفتمين سال فعاليت وبلاگ موسيقي سنتي بر بازديدكنندگان و همراهان هميشگي اش مباركباد ...    ارادتمند : سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |

  

هفتمين جشنواره موسيقي استان فارس در حالي به پايان رسيد كه امسال ، سال متفاوتي بود . هم از نظر كيفي و استقبال گروه ها و هم بلحاظ داوري جشنواره . هميشه ذهن ما مشغول اين قضيه بود كه اگر كسي استقبال نكند بخصوص پيشكسوتان و اهالي قديمي تر موسيقي فارس ، رفته رفته سطح كيفي جشنواره كاهش پيدا ميكند و اين براي فارس كه ايرانيان و غير ايرانيان ، آن را دياري فرهنگي و هنري ميدانند زيبنده نيست . چون جشنواره هاي زيادي در استانهاي كشور برگزار مي شود كه خوب هم هزينه ميكنند و خوب هم استقبال مي شود . من هميشه به دوستان اهل موسيقي شيراز گفته ام كه بايد حضور يافت تا جوانتر ها هم راغب شوند و خوشبختانه شاهد اين حضور هستيم و اميدواريم دوستان ديگري كه احساس ميكنند جشنواره براي انها نيست هم سال آينده شركت كنند . از ديگر نقاط قوت جشنواره هفتم ، حضور شهرام ناظري بعنوان هنرمندي سرشناس بهمراه حسين عليزاده و مسعود شناسا در تركيب داوري جشنواره بود . اين بسيار دلگرم كننده است و اميدوار كننده كه همينجا بايد از حضرت ايشان بخاطر اين فروتني و حضور ، سپاسگزار بود . ما كه افتخار ميكنيم اينها مفاخر فرهنگي ما هستند . به هر حال از زحمات انجمن موسيقي فارس ، مجموعه اداره كل ارشاد ، حوزه ي هنري و همه دست اندركاران برگزاري خوب اين جشنواره و رسانه ها و سايت ها قدرداني مي كنيم و به دوستاني كه برتر جشنواره شدند تبريك ميگوييم و براي گروههاي ديگر كه حقيقتا همت كردند و كارهاي قابل قبولي ارائه نمودند هم آرزوي سربلندي داريم . به اميد تعالي هنر موسيقي فارس و شيراز ...    سعيد مستفيضي    

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1392 توسط سعید مستفیضی |

  

سی‌ ام دی‌ ماه امسال سی‌ و ششمین سالگرد درگذشت اسطوره  موسیقی‌ ایران، شادروان نور علی‌ خان برومند است .استاد برومند در سال ۱۲۸۵ شمسی‌ در تهران متولد شد و در سنّ ۱۳ سالگی به محضر استاد غلامحسین درویش (درویش خان) رسید و اصول نواختن تنبک و تار را از ایشان فرا گرفت. استاد برومند در جوانی‌ برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی‌ به آلمان رفت و در آنجا مدتی‌ نیز تعلیم پیانو دید. در سال آخر پزشکی در حادثه ای پس از افتادن از اسب بینایی خود را ازدست داد. استاد برومند همچنین تار و سه تار نوازی را از استاد صبا و سنتور را نزد حبیب سماعی آموخت. گفته شده است که ایشان در نواختن تنبک شیوه‌ای منحصر به خود داشته چنانکه روزی عارف قزوینی در جمعی چنان تحت تاثیر قرار گرفت که دست ایشان را بوسید. فراموش نکنیم که تمامی‌ این معرفت‌ها با وجود نابینایی ایشان به دست آمده است،کار بسیار ارزنده‌ای که از استاد برومند بر جای مانده ضبط کامل ردیف تار میرزا عبد الله است که ایشان طی‌ سالها از شادروان اسماعیل قهرمانی آموختند. این اثر ارزنده با اجرای اسماعیل خان یکی‌ از بزرگترین مفاخر موسیقی‌ ردیفی‌ ایران زمین بیادگار مانده است. استاد برومند بر ردیف آواز ایرانی نیز احاطه‌ای فراخور ستایش داشتند و در این راه تاثیری فراوان از سبک استاد طاهرزاده و تعالیم درویش خان گرفته بودند. این گنجینه آوازی به جمعی از شاگردان برجسته ایشان از جمله استادان محمد رضا شجریان و نورالدین رضوی سروستانی انتقال یافت. استاد رضوی سروستانی این ردیف‌ها را با تار استاد داریوش طلائی به طور کامل اجرا نموده و تا آخرین روز‌های عمر پر برکت خود به ضبط این اثر میبالید. استاد برومند اولین استاد گروه موسیقی‌ دانشگاه تهران بود و شاگردان بزرگی‌ به جامعه موسیقی‌ ایران تقدیم نمودند، ایشان را باید در کنار اساتیدی چون، عبدالله دوامی و ابوالحسن صبا حلقه وصل موسیقی‌ دانان قدیم و جدید ایران دانست که از فراموشی بسیاری از ملودی‌های قدیم ایرانی جلوگیری نمود. این استاد گرانقدر در سال آخر عمر خود ریاست آزمون باربد که برای پرورش استعداد‌های موسیقی‌ ایرانی بنا نهاده شده بود را عهده دار شد و در راه پرورش استعدادهای موسیقی‌ ایران همّت بسیار به خرج داد. استاد نورعلی خان برومند در سال 1355 در تهران بدرور حیات گفت و تاثری عمیق برای همه دوستان و شاگردانش باقی گذاشت. اكبر گلپايگاني ، محمدرضا شجريان ، فاطمه واعظي (پريسا) ، پرويز مشكاتيان ، شهرام ناظري ، حسين عليزاده ، محمدرضا لطفي، داريوش طلايي ، مجيد كياني، جلال ذوالفنون ، ناصر فرهنگفر و سيد نورالدين رضوي سروستاني از شاگردان استاد برومند بوده اند كه هر كدام تاثير فراواني در جريان موسيقي ايران داشته اند . محمدرضا شجریان در خاطره ای میگوید : شب قبل از درگذشت نورعلی خان، من و او به کاخ گلستان دعوت شده بودیم تا برنامه­یی از ارکستر سمفونیک تهران را ببینیم که در آن غزلی از حافظ به شیوه­ی خوانندگی اپرا ارائه می شد و از استاد برومند خواسته بودند در مورد آن نظر بدهد. آن شب هنگامی که دست من زیر بغل نورعلی خان بود و از پله­های کاخ گلستان بالا  می­رفتیم تا به محل برنامه برسیم، در پاگرد پله­ها لحظه ای ایستاد، نفسی چاق کرد و گفت: پیری رسید و نوبت طبع جوان گذشت . ولی بلافاصله ادامه داد : نه! من حالم خوب است. و واقعا هم که حالش خیلی خوب و سرحال بود! اما پس از مشاهده­ی آن برنامه ، سخت آشفته شده بود و می گفت: کار را به جایی رسانده­اند که با شعر حافظ هم شوخی می کنند . شب پس از آن ، استاد برومند در سن هفتاد سالگی در منزل شخصی اش براثر سکته به دیار باقی شتافت ... روحش شاد و یادش همواره گرامی ...            

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 توسط سعید مستفیضی |

 

اسامي گروههاي راه يافته به بيست و نهمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر اعلام شد و نام دو گروه از دوستانمان باعث خوشحالي و افتخار بود . گروه " نسيم " به سرپرستي خانم نسيم احمديان از اصفهان كه سال قبل هم عنوان سوم را كسب كرد و گروه " باران " به سرپرستي امير حسين دادور كه سال قبل در جشنواره موسيقي فارس مقام اول را گرفت . به هنرمندان هر دو گروه بخصوص خانم احمديان و آقاي دادور تبريك ميگويم و برايشان آرزوي توفيق داريم .