سلام . چنانچه در بازديد وبلاگ با مشكلي مواجه شديد حتما با ما در ميان گذاريد . تلفن تماس : 07137264830 موسیقی سنتی
موسیقی سنتی
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم بهمن 1393 توسط سعید مستفیضی |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اسفند 1393 توسط سعید مستفیضی |

     تسليت استاد آواز برای درگذشت طباطبایی 

«با دلی آکنده از تاسف و تأثر به‌دیگرسو شتافتن دوست دیرینه همدلم دکتر صادق طباطبایی را که عاشق شعر و گل و موسیقی و پشتیبان اساتید و هنرمندان و موسیقیدانان و اهل شعر و ادب بود، به همسر گرامی‌اش و فرزندانش غزاله و عدنان و خواهر و برادران ارجمندش و خاندان محترم و وابستگان و دوستان و نزدیکان، صمیمانه تسلیت می‌گویم و همدردم.

همیشه دوستش داشتم. یاد و خاطره‌های روزگاران گذشته با او تنها ارمغان به‌جامانده از اوست. فراموشش نمی‌کنیم.»

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اسفند 1393 توسط سعید مستفیضی |
  

به اعتراف شادروان احمد عبـادی استاد موسیقی و سه تار و نیز دیگر اساتید موسیقی، او در زمره معدود کسانی بود که به تمامی قوانین و زیر و بم ها و گوشه ها و پرده های موسیقی سنتی و مقامی و حتی گوشه های محلی ایران زمین، تسلطی کم مانند داشته و با دیوان شعرای نامی حافظ و نظامی و مولوی و رهی معیری انس و الفتی دیرینه داشت و از حافظه ای قوی و از سرعت انتقالی بالا و سینه ای مشحون و آکنده از خاطرات تلخ و شیرین برخوردار بود. دکتـر صادق طباطبائـی را مردم ایران به ویژه آن ها که اهل سیاست و تاریخ بوده و روزهای اول انقلاب را به خاطر دارند، خوب می شناسند. جوانی شیک پوش، خوش تیپ و خوش بیان با افکاری مدرن و در عین حال معتقد و پایبند به مذهب، سخنگوی اولین دولت انقلاب و یکی از پنج نامزدهای نخستین انتخابات ریاست جمهوری، که هر بار در سیمای جمهوری اسلامی ظاهر می شد و از سیاست و مسائل و مصائب انقلاب سخن می گفت، برای کسانی که در آن روزهای دلهره و اضطراب یا به قول دوستی، در آن روزگار آتش و خون، نگران فردای انقلاب و میهن بودند، آرامش خیال و خاطری جمع را به ارمغان می آورد. همه کسانی که آن روزها را به خاطر دارند، با خاطری خوش از او یاد می کنند، هرچند که مدتها بود سیاست و سیاستمداری را به کناری نهاده و در گوشه ای آرام کناره گرفته و به تحقیق و نگارش روی آورده بود و گاهگاه به ذکر خاطراتی از آن دوران و روزگار قبل از انقلاب که در زمره یاران امام خمینی (ره) به تحصیل و تدریس و مبارزه در آلمان اشتغال داشت، می پرداخت. از تعلق و وابستگی های خانوادگی اش همگان کم و بیش با خبر هستند. فرزند ارشد عالم فرزانه و فقیه وارسته و عارف واصل مرحوم آیت الله حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبائی، نوه پسری مرجع زاهد مرحوم آیت الله العظمی حاج سید صدرالدین صدر، خواهر زاده علامـه شهیـر امام موسی صدر، از طریق نسبی با خاندان علمای برجسته زمان، آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبائی قمی پرچمدار مبارزه با استعمارگران انگلیس در عراق، مرجع بزرگ شیعه آیت الله العظمی حاج اقا حسین بروجردی طباطبائی، عارف واصل سید بحرالعلوم طباطبائی و نیز مجاهد شهیـر آیت الله العظمی حاج آقا سید حسن طباطبائی قمی در مشهد و از طریق سببی به بیت امام خمینی (ره) و مرحوم آیت الله حاج آقا روح الله خاتمی – پدر گرامی حجت الاسلام سید محمد خاتمی – و دیگـر بزرگان علم و سیاست و ادب متعلق است. صادق طباطبائی به گفته خودش به توصیه و راهنمائی دائی اش امام موسی صدر از همان دوران دبیرستان در قم به فراگیری موسیقی آوازی و مقامی ایران روی آورده است. در دوران تحصیل و تدریس و مبارزه در آلمان باز هم به توصیه امام صدر به مطالعه و آشنائی با موسیقی کلاسیک اروپا پرداخته وخود بدون معلم به آموزش پیانو روی می آورد. بعد از بازگشت از اروپا به ایران به همراه امام خمینی در بهمن سال ۵۷ و ورود به عرصه دولت و سیاست و مسؤولیت های اجتماعی، با موسیقیدانان برجسته ای مانند استادان: علی تجویدی و محمد رضا شجریان و پرویزمشکاتیان و محمد موسوی و شادروان پرویز یاحقی و فرهنگ شریف و شادروان احمد عبادی و مرحوم حبیب الله بدیعی و تنی چند از برجستگان این وادی وارد دوستی می گردد. سرانجام با توصیه و معرفی مرحوم عبادی چند سالی در محضر بانوی گرانقدر موسیقی و استاد بی بدیل پیانو خانم فخری ملک پور- مدرس – به تکمیل نواختن پیانو در کوک های چپ و راست ایرانی و آشنائی با تکنیک نوازندگی مرحوم مرتضی خان محجوبی می پردازد. دکتر طباطبائی در زمره کارهای هنری اش، به اجرای قطعاتی با پیانو به همراهی آواز استاد شجریان و ویولون پرویز یاحقی و سنتور مرحوم صارمی و تار فرهنگ شریف و ضرب مرحوم جهانگیر ملک و نیز دیگر هنرمندان پرداخته است که تا به حال هیچ کدام منتشر نشده است. از کارهای شنیدنی و هنـرمندانه او، قطعاتی است در شور و دشتی و مخالف سه گاه که به همراهی آواز برادر خوش صدایش مرتضی طباطبائی، که روزگاری شهرداری تهران را اداره می کرد، اجرا وضبط شده است. در بیان میزان آشنائی او با موسیقی کلاسیک اروپائی کافیست اشاره کنیم به تفسیری بر قطعه کرال، موومان چهارم سمفونی نهم بتهوون که به توصیه دوستش لوریس چکناوریان، نگاشته است. این تفسیر نشان می دهد که دکتر طباطبائی هم در فهم موسیقی مغرب زمین تبحر خاص دارد و هم در تبیین و تفسیر آثار فخیمی چون سمفونی نهم بتهوون که به قول اهل هنر اوج قله موسیقی است. ترجمه بسیار لطیف و "حافظانه” چکامه شیللــر که از زبان آلمانی توسط صادق طباطبائی به فارسی برگردانده شده است خود از میزان تسلط او به زبان و ادبیات آلمانی و عمق آشنائی اش با سروده های حافظ شیرازی حکایت دارد. دکتر «سیدصادق طباطبایی» خواهر زاده امام موسی صدر و برادر همسر مرحوم سید احمد خمینی به علت سرطان ریوی در دوسلدورف آلمان درگذشت. يادش گرامي ... 

منبع : بهار

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393 توسط سعید مستفیضی |
  _RFI7842.jpg  

مدتي قبل به بهانه ياد كردن از استاد بزرگ منصور نريمان اين مطلب را گذاشتيم ، اگر چه گفته هاي اين استاد عزيز مال قبل است اما خواندنش دوباره خالي از لذت نيست ... با هم ميخوانيم :  «خیلی دلم برای تک‌نوازی تنگ شده اما رادیو مرتب کارهای نسل ما را پخش می‌کند؛ هم‌قطارانم هم دیگر از دنیا رفته‌اند. آخرینش "همايون خرم" بود که او هم رفت. باز هم جای شکرش باقی است که "شهناز" باقی مانده است. اما شهناز فقط هست؛ همین. مثل اینکه من هم به آخر خط رسیده‌ام . حالم خیلی رو به راه نیست‌، ناراحتی قلبی دارم. اخیرا زخم معده هم به آن اضافه شده است. هفته‌ای یک‌روز آن هم روزهای جمعه هنرجویان برتر را از ساعت 10 صبح تا 4 بعد از ظهر، همین جا در خانه‌ام تعلیم می‌دهم. سال‌ها است که اینجا درس می‌دهم و چیزی بر این مکتبخانه اضافه و کم نشده است.» در بچگی فکر می‌کردم، باید شخصیتی بزرگ داشت. مثل سوپرمن، باید آدم‌ها را نجات دهی و تاثیرگذار باشی. فکر می‌کردم، باید یکی از آنها بود. این تابلوهای نقاشی هم که روی دیوار می‌بینید، مال خودم است، خوش‌نویسی هم می‌کنم. تمام ساز‌های موسیقی را می‌نوازم و شاید تعجب کنید که من حکم قهرمانی وزش بوکس دانش آموزان کشور را هم دریافت کردم. زنده‌یاد خالقی راه‌هایی پیش پایم گذاشت تا در نهایت به نتیجه برسیم. جمله‌ای که خالقی به من گفت، دقیقا همین بود: «شما می‌توانید هفته‌ای یکبار تلفنی با من تماس بگیرید تا من شما را از راه دور اشباع کنم. خیالتان راحت باشد؛ آنچه من از موسیقی شما شنیدم، لازم است حمایت شود. خالقی واقعا کاری کرد که من تسلط کافی به موسیقی را پیدا کردم؛ روزی که به تهران آمدم به قصد دست‌بوسی خالقی و زیارت او به منزلش رفتم اما فهمیدم او دو سه روزی است که از دنیا رفته است. من هیچگاه خالقی را ندیدم و هر وقت یاد این موضوع می‌افتم منقلب می‌شوم. شهناز حالش خیلی بد است و من هم مریض هستم و نمی‌توانم پیش او بروم تا تصمیم می‌گیرم این کار را کنم، قلبم درد می‌گیرد و هزار اتفاق دیگر می‌افتد که باعث می‌شود خودم به بیمارستان بروم. من و شهناز خیلی با هم دوست بودیم. وقتی به رادیو آمدم اول با شهناز دوست شدم به نظر من او و فرهنگ شریف یکه تاز میدان بودند و هستند. آغاز دوران طلایی موسیقی سال 36 بود که به مدت 10 سال طول کشید. اینها که گفتم هیچ کدام از دانشگاه خاصی فارغ التحصیل نشده بودند. اینها برای دلشان ساز می‌زدند اما خیلی زحمت کشیدند و هنوز هم جایگزینی برایشان پیدا نشده است. هم اکنون هم به تعدادی از شاگردانم اعتقاد زیادی دارم با اینکه هنرجویان زیادی داشتم اما پنج نفر از آنها شاگردان خوبی بودند. یک روز وقتی حدود سه یا چهار سال داشتم، سه‌تار پدرم را برداشتم و شروع به بازی با آن کردم. پدرم عصبانی شد و سه تار را از دستم گرفت، گفت: چرا به سازم دست زدی؟ گفتم: آقاجان آخر این کار را خیلی دوست دارم . اما پدرم گفت: اگر دوست داری یک ساز برایت می‌سازم اما نمی‌توانی به ساز من دست بزنی . خلاصه یک سه‌تار کوچک برایم درست کردند و نحوه آموختن من این چنین بود که هر قطعه‌ای را که از رادیو می‌شنیدم، همان موقع می‌نواختم . حتی آهنگ‌های سخت را نیز از راه شنیدن می‌نواختم . پدرم گفت: پسرم، دوست داری که زحمت زیاد بکشی و در کنار درسهایت موسیقی هم یاد بگیری؟ گفتم: آقا جان! من خیلی موسیقی دوست دارم . پدرم گفت : حتی از من هم بیشتر؟ گفتم : بله . گفت : از مادرت چی؟ گفتم : بله . از همه چی بیشتر دوست دارم . پدرم گفت : پس به تو موسیقی یاد می‌دهم . منیر بشیر از بزرگترین نوازندگان عرب گفته بود که ساز به امانت دست اعراب بوده است و حالا می‌خواهیم عود را به صاحب اصلی آن یعنی منصور نریمان برسانیم. بعد در مراسمی رسمی لقب " پدر عود ایران " را آنموقع وزارت ارشاد به من داد ...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم بهمن 1393 توسط سعید مستفیضی |

 

از روزي كه دستم براي نوشتن مطالب پيرامون موسيقي و ساخت يك وبلاگ موسيقي روي كيبورد لغزيد ، تا امروز هشت سال مي گذرد . از آن روزهاي تلخ و شيرين چيزهايي هم يادم هست و هم يادم نيست اما گهگاه كه نوشته هاي  ان سالها را ميخوانم مي بينم خوشبختانه هر سال پر بار تر از سال قبل كار شده و اميدوارم اين روال و اين روند ادامه داشته باشه و بتوانيم براي هنري كه بناست فقط اهالي اش براي ماندنش كار كنند سهمي داشته باشيم . شكر خدا دوستان بسيار عزيز و عاشق و دلسوزي با ايجاد وبلاگهايي تخصصي ، دارند كار مي كنند كه به حد بضاعت آنها را لينك كرده ايم براي استفاده علاقمندان . اگر چه تعدادي به هر دليل كم كار و يا غير فعالند . فضاي نقد و انتقاد را تا حدودي نخواستيم و نميخواهيم داشته باشيم چون موسيقي و نقد موسيقي يك چيز تخصصي است و شايد اصلا كار ما نباشد و اشكال هم ندارد بگوييم كار ما نيست و بلد نيستيم . خواستيم از دوستان عزيز كه براي بهتر شدن وبلاگ كمك فكري كنند كه عنايتشان هر روز شامل حالمان مي شد . نظرات بجز نظراتي كه ناشناس بود و فاقد ارزش ، برايمان بسيار لذت بخش و از خواندن آنها بهره مند مي شويم . اميدواريم وبلاگهايي كه لينك هستند و فعاليت كمي دارند ، فعال تر عمل كنند تا دوستان علاقمند استفاده كنند . خب در سالي كه سپري شد موفقيت هايي داشتيم كه مهمترين انها جابجايي اموزشگاه موسيقي مان بود كه به كيفيت كار كمك شد و يك كار ديگري در ترويج موسيقي هنري و فاخر شد و گام موثري برداشتيم . در راستاي فعاليت هايم همين كلاسهاي خصوصي كه داريم و چه عاشقانه بچه ها مي آيند و دور هم سه تار مي زنند و خوشيم كنار هم نشست هايي برگزار ميكنيم و تمرينات گروهي داريم . در اين سال يك كار جديدي هم راه انداختيم و آن تشكيل گروه مجازي "مولانا" بود كه در فضاي واتساپ انجام شد و الان حدود 26 عضو از هنرمندان موسيقي سراسر ايران در برنامه هاي فرهنگي اين گروه دور هم جمع مي شوند و انشاالله بزودي در فضايي حقيقي گرد هم جمع خواهند شد . اميدواريم هر روز ، پر انرژي تر و پرتلاش تر از روز قبل بتوانيم براي هنري كه دوستش داريم و عشق مان است كاري كنيم و جوانان را بيشتر با هنر ميهن شان و فرهنگ خودشان آشنا كنيم ... كاري كه شايد بتوانيم بكنيم ... هشتمين سال فعاليت وبلاگ موسيقي سنتي بر بازديدكنندگان و همراهان هميشگي اش مباركباد ...    

 ارادتمند : سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

بدون شک نام عارف قزوینی برای هر ایرانی وطن پرست آشناست . وطن پرست که می نویسم برای اینکه ابوالقاسم عارف قزوینی خودش وطن پرست بود یعنی یک شاعر و ترانه سرای خواننده ی وطن پرست . عارف بانی شکل هنری تصنیف در دوره معاصر است . او در واقع شاگرد حاج ملا صادق خرازی قزوینی و دیگر اساتید زمان خود بوده است . از این هنرمند ایرانی تصنیف های شخصی و میهنی بسیار زیبایی بجا مانده که حتی برخی از آنها امروز هم مورد پسند و توجه مردم هستند . ای دست حق ، گریه کن ، از خون جوانان وطن ، ای امان ، باد بهاری ، دیدم صنمی و افتخار آفاق را می توان از این آثار دانست . در بخش شعر از عارف آثار مکتوبی چون دیوان اشعار و خاطرات و مجموعه ی تصانیف به یادگار مانده است . عارف اگرچه شاگردانی داشته و لی تنها شاگرد شناخته شده او ، رضا قلی میزرا ظلی بوده است . من نمیخواهم وارد افکار سیاسی عارف بشوم و دوستان بد نیست در این شاخه هم مطالعه نمایند اما همانطور که نوشتم عارف یک عاشق به تمام معنا بوده ... هم عشق وطن و هم عشق به معشوقه ای که او را شیدا و البته رسوا کرده بود و داستان خوشایندی ندارد . برای هردو ، اثر ساخته و بجا گذاشته و جدای اینکه مثلا تصنیف " افتخار آفاق " را برای افتخارالسلطنه دختر ناصرالدین شاه ساخته ، یا " دیدم صنمی "  را برای بالا خانم ، اما از شاهکارهای عارف است . این هنرمند در سال ۱۲۶۱ متولد شد و یکم بهمن سال ۱۳۱۲ در حالی که ۵۴ سال داشت ، مرگ زودرس به سراغش آمد . به نقل از سایت ویکیدیا بنویسم جیران ، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود ، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند : ستایش مر آن ایزد تابناک / که پاک آمدم پاک رفتم به خاک ... سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در کنار آرامگاه بو علی سینا در همدان در خاک آرمید . مایلم از عارف قزوینی خیلی بیشتر بنویسم اما ممکن است دوستان حوصله خواندن نداشته باشند و به همين خاطر سعي ميكنم  همیشه مطالب را کوتاه بنویسم . یاد عارف ، گرامی ، روح عارف ، شاد ...        سعید مستفیضی 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

حسین نوش‌آبادی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به برخی مسائل پیش‌آمده و اظهار نظرهای متعدد انجام‌شده درباره‌ی استاد محمدرضا شجریان، اظهار کرد: وزارت ارشاد طبق یک چارچوب‌بندی قانونی و تعریف‌شده، وظایف خود را انجام می‌دهد. در بعضی مسائل برای گرفتن مجوزها و صدور پروانه‌ها، طبیعی است که باید با برخی نهادها هماهنگی انجام شود و آن‌ها نیز باید به استعلام ما، جواب دهند و ما ملزم به رعایت آن هستیم؛ اما آنچه به‌طور کامل در حیطه‌ی اختیارات وزارت ارشاد است، شرایط فنی، هنری،‌ استعداد و توانمندی تخصصی و مسائل مرتبط با حوزه‌ی فرهنگ و هنر است. او تأکید کرد: مواضعی که ما در وزارت ارشاد اعلام می‌کنیم به هیچ‌وجه مواضع شخصی نیست و براساس چارچوب‌های قانونی اعلام می‌شود و قرار نیست همه‌ی نظرات و مواضع فرهنگ و ارشاد را همه‌ی گروه‌ها و جریان‌ها بپذیرند، بلکه ممکن است، بعضی موضع‌های وزارت ارشاد به اعتقاد بعضی‌ها، موضع مناسبی نباشد، البته ما پذیرای انتقادات هستیم؛ اما قرار نیست که پذیرفتن آن‌ها به این معنا باشد که ما تریبون جریان‌های مختلف باشیم. وی اظهار کرد: هر دولتی، مخالف و موافق خود را دارد. ما نیز از این موضوع مستثنی نیستیم و عملکرد خود را در چارچوب اختیارات و قوانین اعلام می‌کنیم و هیچ‌وقت انتظار نداریم، همه‌ی افراد حرف ما را تأیید کنند. در یک کلام مواضع دولت برای خوشایند یا بدآمد عده‌ای نیست، بلکه برای پیشرفت اهداف کشور است. معاون حقوقی و امور مجلس وزارت ارشاد در بخش دیگری از سخنانش، گفت: همه حوزه‌ها در وزارت ارشاد از جمله موسیقی، کتاب، نشر، سینما و بسیاری دیگر از مسوولیت‌ها، قانون و ضوابط خاص خود را دارند و ما براساس آن عمل می‌کنیم. کسانی که از مواضع و عملکرد ما تعریف می‌کنند، در مسیر عملکرد قانونی ما تأثیرگذار نیستند و کسانی هم که انتقادات تندی را به ما روانه می‌کنند، باعث نمی‌شوند که ما مواضع خود را تغییر دهیم. قرار نیست ما حرف احزاب و جریان‌ها را بزنیم، بلکه ما حرف دولت را براساس قوانین و اختیارات‌مان می‌زنیم.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری فارس، هشتمین جشنواره موسیقی فارس از 16 تا 19 دی ماه صبح و عصر در تالار حافظ شهر شیراز  با حضور پرشور علاقه مندان به موسیقی برگزارشد. در پایان هشتمین جشنواره موسیقی فارس هیئت داوران در بخش های مختلف گرو ه های زیر را به عنوان برتر معرفی کرد : 

بخش موسیقی کلاسیک:  گروه " ملودی " به سرپرستی " پرهام تحریر ابطحی " مقام اول جشنواره را کسب کرد،  گروه "پرند" به سرپرستی " افشین مطلق فرد" عنوان دوم را بدست آورد . گروه " آفرینش" به سرپرستی "پرهام شناسا" در جایگاه سوم قرار گرفت. هیئت داوران دراین بخش روح اله تقی پور در بخش آواز کلاسیک  و مهران بی غرض در بخش نوازندگی ویولن را شایسته تقدیر دانستند.  

بخش موسیقی پاپ:  گروه" آوا " به سرپرستی " مرتضی کرقلی " مقام اول جشنواره را کسب کرد. گروه " آداک " به سرپرستی " آرش اختران " عنوان دوم را بدست آورد.هیات داوران هیچ گروهی را شایسته ی مقام  سوم ندانستند.همچنین در بخش موسیقی پاپ هیئت داوران ، "امیر کریمی تکلو" نوازنده پیانو،"محمد شکاری” نوازنده  گیتار  و "عبدالرضا رسول اف " را شایسته تقدیر دانست

بخش موسیقی ایرانی:  گروههای" خموش " به سرپرستی " محمد ذاکر حسین "  عنوان اول را کسب کرد. گروه های" بانوان بامداد" به سرپرستی "سهند شکرزاده"و"ایراهستان" به سرپرستی علی اصغر دلفروز "  به صورت مشترک درجایگاه دوم قرار گرفتند. گروه های"موسیقی نو"به سرپرستی"پژمان سهامی" درجایگاه سوم ایستاد.  هیئت داوران  دراین  بخش گروه موسیقی "داد آفرید" به سر پرستی " صمد عبدی" را شایسته تقدیر دانست.

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |
www.haminekehast.ir-golomorgh2  لطف الله مجد www.haminekehast.ir-golomorgh2
لطف اله مجد به سال 1296در خانواده ای هنر دوست در مازندران متولد شد و از کودکی به تار و نواختن آن علاقه ی وافری داشت و همین اشتیاق بود که وی را به سوی این ساز کشاند. به طوری که گفته اند در انباری منزل آنها تار شکسته و رنگ و رو رفته ای بوده که مجد همیشه با آن کلنجار می رفته و ساعتها با این ساز شکسته، به اصطلاح تمرین می کرده و همین عشق و علاقه و تمرین های فراوان موجب شد که وی از درس و مدرسه عقب بماند. پدرش که این وضع را مشاهده می کند نسبت به او سخت گیری می کند و دیگر نمی گذارد که ساز بزند ولی او که بزرگترین عشق و علاقه اش تار و نواختن تار بود با گریه و التماس از پدر میخواهد که دروس خود را بخوبی خوانده و تکالیفی را که مدرسه به او میدهد به نحو احسن انجام دهد و در عوض پدرش به او اجازه ی نواختن تار را بدهد به این شرط که فقط نزد خود نواخته و به کلاس موسیقی و نزد استاد نرود. او نیز به پدرش قول میدهد و تا آخر هم نزد هیچ استادی نرفت. لطف اله مجد در سال 1308که بیش از دوازده سال از سنش نمی گذشت، بدون هیچ ترسی از پدر، رسمآ نواختن تار را با ممارست و کوشش فراوان آغاز و در ضمن هر جا که صدای سازی می شنید، به سراغ آن می رفت و به دقت به آن نوا گوش فرا می داد و در راه کسب این هنر،تنها ذوق خوش و استعداد خود را به کار گرفت و نواختن این ساز را به طور سینه به سینه به خوبی یاد گرفت. پس از چندی مجد، یکی از نوازندگان بنام تار شد و با اینکه استاد به خود هرگز ندید و رنج شاگردی کمتر متحمل شده بود،آنقدر پر شور و دلنشین وبا جذبه تار می زد که بی اختیار شنونده را به سوی خود جذب می کرد. نخستین بار در پارک نصرت الدوله فیروز و سپس در تالار فرهنگ به اجرای کنسرت پرداخت. و در اوایل دهه ی 1330وارد رادیو شد. بعد از نسل قدیم نوازندگان تار در رادیو مانند علی اکبر شهنازی و مرتضی نی داود، او و جلیل شهناز نسل جدید تار نوازان رادیو بودند که در آن روزگار محبوبیت بسیاری یافتند. از او برنامه های زیادی به همراه حسین تهرانی، رضا ورزنده، علی تجویدی و پرویز یاحقی باقی مانده است. وی دو آهنگ لطیف و جذاب نیز ساخته است که به همت لطف اله مفخم پایان به چاپ رسیده است. لطف اله مجد یکی از آن نوازندگانی بود که همه جا ساز نمی زد و صدای سازش را در هر مکانی نمیشد شنید. او یکی از نوازندگان خوب و باارزش برنامه ی گلهای جاویدان بود که با دعوت داود پیر نیا از او، یکی از همکاران دائمی آن برنامه شد. لطف اله مجد از بین نوازندگان به ابوالحسن صبا، حسین تهرانی و مرتضی محجوبی علاقه داشت. از بین خوانندگان ادیب خوانساری و بنان را دوست داشت. با بنان و اسماعیل نواب صفا و ابوالحسن ورزی، بسیار دوست و معاشر بود. سالها در اداره های دولتی با کمال صداقت و پاکی به کار مشغول بود و در کنج قناعت، با ساز خویش عالمی داشت. وی یکی ار برجسته ترین و نامدارترین نوازاندگان رادیو بود که پنجه پر شور وحال و شیرین وی علاقمندان زیادی داشت. از وی شاگردی باقی نمانده است. سرانجام استاد لطف اله مجد درهشتم دیماه سال1357جهان فانی را وداع گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی 1393 توسط سعید مستفیضی |

   

ایرج بسطامی در سال 1336 در شهرستان بم از خانواده ای هنرمند متولد شد. هر یک از اعضای خانواده او، از جد پدری گرفته تا پدربزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن ساز های مختلف تجربه داشتند. تولد و رشد ایرج در چنین خانواده ای به همراه استعداد ذاتی اش موجب گردید که او از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان دهد. این علاقه و پیگیری موجب شد که پدر بزرگ به استعداد شگرف وی در زمینه فراگیری آواز پی برده و بارها به دیگران تأکید کند «او در آینده خواننده بزرگی خواهد شد». از این رو پدر ایرج کمر همت بست تا این کودک مستعد را در مسیر صحیح آموزش قرار دهد و اینگونه شد که ایرج نخستین معلم آواز خویش را در خانه و در هیات پدر یافت.وی در سنین نوجوانی مجذوب عموی بزرگوارش یداله بسطامی بود که مردی مهربان و از نوازندگان چیره دست بم و معلم موسیقی بود. در همین ایام گروهی با همکاری برادران بسطامی و با سرپرستی یداله بسطامی تشکیل شد که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند. پس از آن ایرج با کمک زنده یاد حسین سالاری (از نوازندگان نامدار کرمانی) به کلاس آواز استاد شجریان راه پیدا کرده و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت. در آن زمان او علیرغم مشکلات راه و مسافت زیاد، هفته ای یک بار به عشق فراگیری آواز از بم به تهران می آمد. سپس اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. در آن سال ها هیچ چیز ایرج را از ادامه تمرینات باز نمی داشت، مشکلات شخصی، تحولات عظیم اجتماعی همچون انقلاب ایران و ... هرگز لحظه ای در روند فراگیری این هنرمند عاشق خللی ایجاد نکرد.بعد از تعلیمات استاد شجریان نزد استاد مشکاتیان رفت و به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی و ادامه ی ردیف های آوازی پرداخت. نخستین کاست او تحت عنوان «افشاری مرکب» محصول این آشنایی و  همکاری است.ایرج بسطامی در سن 40 سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول 14 سال فعالیت 11 کاست ماندگار، به یادگار گذارد. او به دور از جنجالها و هیاهوهای هنری در شهرستان بم، سرپرستی خانواده برادر مرحومش را به عهده گرفت. این همراهی و سرپرستی تا زمان مرگ ادامه داشت به گونه ای که تمام اعضاء این خانواده (به جز خاطره، دختر برادر ایرج) همراه ایرج عروج کردند.زنده یاد ایرج بسطامی در تمام مدت اقامتش در بم، کلاس های آواز خویش را برای جوانان محروم و مستعد کویر در شهرهای بم و کرمان، دایر نمود. تا این که در پنجم دی ماه 1382 به دنبال فاجعه دردناک زلزله بم صدایش خاموش گشت. روحش شاد و نام و یادش گرامی باد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

اين روزها بحث انتخابات اعضاي شوراي عالي موسيقي استان فارس در سطح شهرستانها مطرح است . بدون هيچ پيش داوري ، اميدواريم با توجه به اهميت اين شورا ، اعضايي راي بياورند كه تخصص لازم را داشته باشند . متاسفانه در بعضي شهرستانها شنيده مي شود افرادي خود را كانديدا كرده اند كه فقط مربي گروه سرود دانش اموزان بوده اند . لزوم نظارت دقيق اداره كل ارشاد بر روند انتخابات ، مي تواند زمينه ي تشكيل يك شوراي قوي و با اعضايي متخصص را فراهم آورد . افزايش مشاركت هنرمندان شهرستانها در سياستگذاري و مديريت موسيقي فارس ، هدف عالي اين حركت فرهنگي عنوان شده است . پس من بعنوان يك فعال موسيقي در استان فارس از كساني كه خود را كانديدا ميكنند درخواست دارم اگر فارغ التحصيل رشته موسيقي نيستند ، اگر بيش از 12 سال سابقه تدريس يك ساز رسمي در آموزشگاهها ندارند ، اگر سابقه حضور در جشنواره هاي رسمي موسيقي وزارت ارشاد ندارند ، اگر مدير آموزشگاه موسيقي نيستند ، اگر مدير عامل شركت تهيه توليد و تكثير آثار صوتي نيستند ، به حكم " وجدان " و  " اخلاق " از كانديداتوري انصراف بدهند تا كساني كه حائز شرايط اعلام شده هستند انتخاب شوند و در تركيب شورا قرار بگيرند . اين شورا بسيار مي تواند در مهار معضلات موسيقي فارس موثر باشد . فرصت ها براي ارتقاء سطح هنر موسيقي را با خود بيني و لذت كاذب پيروزي در يك فضاي رقابت فدا نكنيم ... خطاب من به همه ي شهرهاي فارس است .      سعيد مستفيضي

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |
Taaj.jpg  

جلال تاج اصفهانی هنرمند و استاد صاحب سبک مشهور اصفهانی در سال ۱۲۸۲ شمسی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین(متوفی ۱۳۲۶ ق) می باشد. پدرش از علمای اهل منبر و دارای صدای دلنشین بود و در بین مردم اصفهان شهرت بسیار داشت. تاج اصفهانی گرچه در آواز بی نظیر بود ولی در صفات عالی اخلاقی نیز شهرت فراوان داشت. چنانچه نقل است به پدر و مادر خود بسیار احترام می گذاشت. و انسانی متواضع و مودب بود و بر مزارش به درستی نوشته اند: "مردی که نبوغ هنری را با فضیلت اخلاقی به هم آمیخته داشت." بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند. شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛ چهار دختر به نام های : تاجی ، پروین ، هما ، پروانه و دو پسر به نام های : همایون و جمشید .جلال تاج اصفهانی در سيزدهم آذرماه ۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و پیکر این هنرمند اصفهانی در قبرستان تخت فولاد اصفهان در تکیه سید العراقین به خاک سپرده شد ... روحش شاد .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

آذرستون - نوا مرکب خوانی - سرعشق - شرح فراق ... کمتر اهل موسیقی است که با این واژه ها بیاد محمد موسوی نیفتد . هنرمندی که نوای نی اش بعد از استاد کسایی سالها با مردم ایران همراه بود و راوی دوره ای از موسیقی جدی ایران زمین در کنار استاد آواز ایران محمد رضا شجریان . بدون شک با همه مهارت  هرگز کسی از هم روزگاران محمد موسوی نتوانست همراه پر احساسی برای آوازخوان بزرگی چون شجریان باشد و این بی احساسی که داستان درازی دارد رفته رفته رنگ و بوی موسیقی ایران را تحت تاثیر قرار داد اگرچه این احساس و احساس های بی نظیر هنوز در آثار گذشته همچنان موج می زند و جاودان مانده است ... این مطلب متاثر از گفت و شنود من با یکی از دوستان اهل دل در یک نیم شب نوشته شد و بهانه ای شد برای پاسداشت و گرامی داشت این استاد نی نواز . استادی که اگرچه نوای نی اش این روزها نو بگوش نمی رسد اما همچنان آثار گذشته اش ، انیس خلوت خیل مشتاقان و علاقمندان هنر ناب ایرانی است... امیدواریم استاد محمد موسوي همواره سلامت باشند و پایدار ...                 سعید مستفیضی

نوشته شده در تاريخ شنبه یکم آذر 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

استاد اسماعیل مهرتاش که یکى از شاگردان استاد بزرگ تارایران ، درویش خان بود گفته است : در هنگام جوانی که من و على  اکبر شهنازی برای مشق تار و کسب فیض خدمت درویش خان مى رفتیم . روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه، پاکتى را براى  درویش خان آوردند که معلوم شد محتوى یکصد تومان پول نقد است. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد توما ن پول داشت، آن کوچه به کوچه صد تومانی ها معروف میشد. درویش خان به حامل پول و پاکت گفت: این صد تومان برای چیست ؟ پاسخ شنید : برای نوازندگی شما در محل روابط فرهنگی ایران و فرانسه فرستاده شده است درویش خان گفت : گمان نمی‌کنم که هنر و کار فرهنگی براى کشورم ، پاداش داشته باشد . او از قبول پول امتناع ورزید و صد تومان را به آورنده اش پس داد.پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که از خاندان نسبتا ثروتمندی بود و ماهانه بابت حق التدریس سه تومان به درویش خان می‌پرداخت و گفت : پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟ حاجی گفت : آری و پس از اینکه سه تومان را که در آن روزگار مبلغ نسبتا قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت : این سه تومان را بده به این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد! ...... غلامحسین درویش معروف به «درویش‌خان» از هنرمندان نامی و استادان موسیقی ایرانی اواخر دوره قاجاریه است. وی در سال ۱۲۵۱ هجری خورشیدی در تهران متولد شد. چون پدرش به موسیقی علاقه داشت غلامحسین را به مدرسه موسیقی دارالفنون سپرد و وی به فراگرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد . غلامحسین به دربار شاهی رفت و آمد داشت و ساز نوازندگان را می‌شنید . سپس پیش آقا حسینقلی به تکمیل فن خود پرداخت و بعد از سالها تمرین در نواختن تار و بویژه سه‌تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد . با ظهور جنبش مشروطه در نخستین کنسرتهایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت . درویش خان نوعی آهنگ ضربی به نام پیش درآمد ساخت که تا سالها بعد از او رواج بسیار داشت . سعدی حسنی در کتاب تاریخ موسیقی درباره پیدایش موسیقی نوین ایران می‌نویسد: " نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش(۱۲۵۱ - ۱۳۰۵ هجری شمسی) آغاز کرد " درویش در نواختن تار مهارت فراوان داشت . تا آن زمان تار دارای پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم) بود و درویش از روی سه‌تار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن هنگام تار دارای شش سیم شد. درویش در زمان تحصیل در مدرسه موزیک نظام که تحت نظر لومر اداره می‌شد متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد . برای همین آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود ، خلاصه کرد و به صورت ضربی در آورد و علاوه بر " درآمد " که پیش از آواز نواخته می‌شد قطعه ضربی دیگری به نام " پیش درآمد " به آن افزود . در این زمان خودرو به تازگی وارد ایران شده بود . درشکه این استاد کم‌نظیر موسیقی ایران در شب چهارشنبه ، دوم آذرماه ۱۳۰۵ هجری خورشیدی ، هنگامی که از منزل یکی از دوستان به خانه می‌رفت با خودروی فورد تصادف کرد و بر اثر ضربه‌ای که بر سرش وارد شد ، پس از پنج روز بستری در بیمارستان نظمیه که بهترین بیمارستان آن زمان بود ، جان به جان آفرین تسلیم کرد . از این رو ، درویش‌خان را نخستین قربانی سانحه رانندگی در ایران می‌دانند . او در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد و امروز مزارش مانند دیگر بزرگان موسیقی ایران محل حضور هنرمندان و هنرجویان موسیقی است .

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

به گزارش خبرنگار ایرنا، غلامرضا کویتی پور با حضور در برنامه زنده گلخانه که از شبکه سوم سیما پخش شد افزود: ما برای دل مردم می خوانیم و آرزوی قلبی ما، شادی آنان است. وی درباره آثار اخیر خود و استفاده از ابزار موزیکال در مدیحه سرایی یادآور شد: چیزهایی که ما خواندیم ربطی به عزا ندارد بلکه یک کار اجتماعی و یک اثر حماسی است.این مداح پیشکسوت با اشاره به آلبوم جدید خود که به زودی روانه بازار می شود از برگزاری نخستین کنسرت موسیقیایی خود خبر داد. کویتی در این باره توضیح داد: کنسرت نوای عاشقی 13 و 14 آذر در برج میلاد برگزار می شود. وی با تقدیر از کسانی که مجوز برگزاری کنسرت وی را در برج میلاد صادر کردند از اجرای این کنسرت با همکاری ارکستر سمفونیک صدا و سیما خبر داد. این مداح پیشکسوت تاکید کرد: اگر نفسی ماند مردم با حضور در این کنسرت، این صدای عاشقی را بشنوند. وی همچنین تاکید کرد که به امور تجاری نمی پردازد. کویتی پور در ادامه نوحه یاران چه غریبانه را در استودیوی گلخانه در برنامه زنده اجرا کرد. وی در پایان گفت: ان شاء الله در عمل به یاد شهدا باشیم چراکه تا ابد مدیون شهدا هستیم. برنامه گلخانه شامگاه جمعه از شبکه سوم سیما پخش شد و غلامرضا کویتی پور میهمان این برنامه بود.کویتی پور تاکنون آلبوم های غریبانه و غریبانه۲ و خاموش را به بازار ارائه کرده است.