سلام . چنانچه در بازديد وبلاگ با مشكلي مواجه شديد حتما با ما در ميان گذاريد . تلفن تماس : 07117264830 موسیقی سنتی
موسیقی سنتی
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست ...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 توسط سعید مستفیضی |
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |

يكشنبه شب كنسرت "چرا رفتي " در تهران برگزار شد . در اين کنسرت همایون شجریان پس از اجرای چند قطعه موسیقی گفت : سالهای سال هنرمندان زیادی برای معرفی هنر و فرهنگ این مرز و بوم به دوست داران هنر ایرانی در خارج از کشور زحمت های بسیاری کشیدند . هنرمندان تلاش کردند که سفیرهای خوبی برای معرفی ایران باشند و فرهنگ را به گونه ای معرفی کنند که باعث سربلندی کشورمان باشد و چهره واقعی فرهنگ ایرانی را به جهانیان نشان بدهند . امشب میزبان دکتر جواد ظریف در این کنسرت هستیم و برای ایشان آرزو می کنیم آنطور که به نفع ایران و باعث سربلندی مردم ایران است، موفق شوند . کنسرت چرا رفتی در شب های گذشته میزبان چهره های مختلفی از مدیران و مسولان کشور بودند . طی شب های گذشته علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی مراد خانی، معاون هنری وزارت فرهنگ و ار شاد اسلامی ومدیران کل فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ها از این کنسرت دیدن کردند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |
 sh.nazeri 22 300x199 sh.nazeri   22  

کنسرت استاد شهرام ناظری 20 و 21 مرداد 1393 ساعت 21 در باغ عفیف آباد شیراز برگزار می گردد. گروه موسیقی مولوی با حضور صابر نظرگاهی (تار)، شهرام محمدی (سه تار)، بابک غسالی (عود)، سینا اعلم و یونس پاک نژاد (کمانچه)، فرهاد صفری (تنبک-زَروان) و شهریار نظری (دف) به همراهی استاد ناظری می پردازند. فروش بلیت این کنسرت به صورت اینترنتی و از سایت www.irantic.com انجام می گیرد. لیست نمایندگان فروش بلیت در شيراز : موسسه فرهنگي هنري شهر آفتاب (چهارراه ملاصدرا / ابتداي رحمت آباد / کوچه 26 (بن بست) / ساختمان سحر / طبقه يک): 6474238 - آموزشگاه موسيقي ماهور (ستارخان): 6280426 - آموزشگاه موسيقي - آبنوس (فلکه گاز به سمت چهارراه باغتخت): 2272347 - آموزشگاه موسيقي سارنگ (فرهنگ شهر / ايستگاه 13): 6303921 - آموزشگاه موسيقي باريتون (بلوار چمران / نبش ابيوردي 3): 6289014 - آموزشگاه موسيقي ایران (معالي آباد نبش کوچه5): 6364944 - براي دريافت اطلاعات بيشتر مي توانيد با شماره روابط عمومي شهر آفتاب 6474238 تماس بگيريد.

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |

به گزارش ایلنا؛ در این شماره آمده است: صدای آشنا/ گفت و گوی کوتاه با امیراشرف آریان پور، ارفع اطرایی، سیمون آیوازیان به مناسبت زادروزشان . پیوند با موسیقی/ گفت و گویی کوتاه با حسین علیشاپور
آسیب شناسی/ فشار بر گرده ی موسیقی؛ سلسله مباحث آسیب شناسی طی گفت وگو با فعالان موسیقی
تحلیل/ اوضاع اجتماعی و تاثیر آن بر موسیقی با تاکید بر دهه ی اول انقلاب اسلامی
یادمان/ آن مرد رفت؛ یادی از عباس کمندی . پرونده/ تنبور و آهنگسازی؛ نگاهی به آثار کیخسرو پورناظری
گفت و گو/ ما توانستیم تنبور را از انزوا در آوریم؛ گفت وگوی اختصاصی گزارش موسیقی با کیخسرو پورناظری
دیدگاه/ عاشقانه های برای تنبور، گفت وگو با علی اکبر مرادی پیرامون سبک آهنگسازی و نوازندگی کیخسرو پورناظری . معرفی تازه های موسیقی/ گفت و گو با عوامل سازنده و گفت و گو با نادر مشایخی درباره آلبوم فیه مافیه 2  . نقد آلبوم/ بلک فیلد ایرانی؛ نگاهی به آلبوم "رفته از دست" کاری از گروه کامنت
رپرتاژ / متُد آموزشی، طلای کمیاب امروز؛ گفت و گو با امین الله حسینی
رپرتاژ/ گفت وگو با فرهنگ حکیمی نژاد پیرامون اجرای رسیتال پیانو تابلوهای نمایشگاه
موسیقی نواحی ایران/ موسیقی کردستان به قدمت چندهزار ساله؛ گفت و گو با پیمان سلیم فرد، نوازنده و آهنگساز . عاشیقلار؛ خنیاگرانی دیرپای
یاد و خاطره/ از ماه و گل زیباتری، آری؛ یادی از جمشید شیبانی
مشاوره/ نوشتن درباره یک اجرای موسیقی/ چگونه برای استودیوی ضبط تان کامپیوتر انتخاب کنید/ نیروی شفابخش موسیقی . یادداشت شما/ تلنگری جدی برای موسیقی ایران / سعيد مستفيضي.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |
    

مشتاق علیشاه که نام اصلی اش میرزا محمد تربتی است، جوانی خوش سیما و برازنده و از مریدان  شاه نعمت الله ولی بود که از اصفهان به کرمان کوچ کرد و در این شهر ساکن شد. او هنرمندی شوریده بود که هم شعر می سرود و هم سه تار را به مهارت می نواخت، و اصلا ً نام او با نام سه تار عجین است چرا که وی یک سیم به سیم های سه تار افزوده که به نام وی، «سیم مشتاق» نامیده می شود. می گویند این درویش هنرمند، روزها روی پله های مسجد جامع کرمان می نشست و آیات قرآن را به همراه صوت مؤثر سه تار، از بُن جان، تلاوت می کرد. از این رو پس از مدتی مریدانی بسیار یافت که پر آوازه ترین آنها همان ملا محمد تقی کرمانی، معروف به « مظفر علیشاه» بود.اما هر چند که پیروان مشتاق رو به افزونی می گذاشتند، بر تعداد دشمنان او هم که در صدد قتلش بودند، اضافه می گردید که در صدر آنان ملا عبدالله نامی بود که مجتهد شهر بود و از همه گردنکش تر و خونی تر می نمود و هر دم در پی بهانه می گشت تا اینکه روز بیست و هفتم ماه رمضان 1206شمسی، هنگامی که بر منبر بود، مشتاق علیشاه وارد شد و در گوشه ای به عبادت مشغول گشت. ملا عبدالله چون شنیده بود که وی قرآن را با نوای سه تار تلاوت می کند، از  همان بالای منبر حکم به سنگسار کردن و قتل مشتاق علیشاه داد و خود پیش افتاد. درویش را گرفتند و در مکانی که امروز شبستان مسجد جامع است، و در آن روز تلی بود به نام " تل خر فروشان " در گودال افکندند و به سنگ زدن پرداختند. یکی از مریدان مشتاق به نام جعفر خود را به روی او انداخت تا در امانش بدارد، اما به او نیز رحم نکردند و او هم کشته شد و ملا محمد تقی (مظفر علیشاه) زمانی رسید که کار از کار گذشته بود...، پس هنگامی که آن صحنه ناگوار را دید گفت: شهری خون بهای مشتاق است . بعد از مرگ مشتاق، ملا عبدالله که بانی مرگ او بود به " ملا عبدالله سگو " معروف شد، چون هنگام مرگ زمانی که دید لب های مشتاق علیشاه هنوز تکان می خورد و " یاهو " می گوید ، به او نزدیک شد و  با لهجه کرمانی گفت :  سگو هنوز هم یا هو می گویی؟  و عجیب اینکه این لقب آز آن به بعد روی او و اقوامش ماند . مدفن مشتاق علیشاه که از خلوص و صفای خاصی بهره دارد، در کرمان به مشتاقیه معروف است . به گفته دکتر باستانی پاریزی بعد از سال ها ، مرحوم عباسعلی کیوان قزوینی که از نفوذ کلام و تأثیر نفس بهره بسیار داشت ، در همان مسجد جامع کرمان که چندین هزار جمعیت کرمانی در آنجا جمع بودند ، واقعه قتل مشتاق علیشاه و سنگسار کردن او را توسط مردم کرمان، نقل می کرد و چنان مؤثر نقل می کرد که مثل واقعه عاشورا همه مردم به گریه افتادند . پس در آخر منبر گفت :  مردم این بود واقعه قتل مشتاق توسط اجداد بزرگوار شما حالا گمان می کنم وقت آن رسیده باشد که وجوبا ً همه شما یک لعنتی به روح پدران خود نثار کنید . و عجیب اینکه مردم تحت تأثیر کلام او ، در جواب " بیش باد " را بلند و همگانی گفتند .  در سه تار شما چهار تا سيم مي بينيد . سيم سوم كه از جنس سيم اول است منسوب به مشتاق عليشاه مي باشد و قابليت اجراي ساز را بسيار بالا برده است . بطوريكه كوكهاي مختلف ، با واخوان همين سيم انجام مي شود . پس سه تار تا پيش از ابداع مشتاق عليشاه واقعا سه تار بوده و بعد از تغييرات ، چهار تار شده و جالب اينكه همان نام سه تار روي ساز مانده است و حتي خود مشتاق هم اصراري بر تغيير نام آن نداشته است چون با توجه به محبوبيتي كه بين هنرمندان و مردم روزگارش داشته ، نام چهار تار را به راحتي مي توانسته جايگزين سه تار كند ولي نكرده و اين به عقيده من خيلي جالب است . به هر حال تاريخ هم تلخ است ، هم شيرين و اين تلخي گاهي اون چيزي است كه دوست نداري بنويسي ولي مجبوري بنويسي . من آن دوراني كه سه تار را از استادم جناب داريوش برهاني در كرمان مي آموختم مشتاقيه رفته ام و به رغم اينكه علاقه اي به مباحث درويشي و صوفيگري نداشتم ولي آنجا را فضايي بسيار آرام ، ساكت ، خنك و بسيار مطبوع ديدم . طوري كه اراده اي براي خروج از آنجا در خود نمي ديدم ... روحش شاد .      سعيد مستفيضي     

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 توسط سعید مستفیضی |

  Gh-banan.jpg

در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف ، در حالیکه از یک خیابان معروف شهر می گذشت دید بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی کشیده محکمی به افسر ایرانی می زند . گل گلاب پس از دیدن این صحنه ، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی می رود و شروع به گریه می کند . غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ گل گلاب می گوید کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش افسر ایرانی میزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال ، می سراید : ای ایران ای مرز پرگهر / ای خاکت سرچشمه ی هنر  / دور از تو اندیشه بدان / پاینده مانی و جاودان  / ای دشمن!  ار تو سنگ خاره ای من آهنم  / جان من فدای خاک پاک میهنم ... همانجا ، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان هم  آن را می خواند و ظرف یک هفته ، تصنیف " ای ایران " با یک ارکستر بزرگ اجرا می شود . سرود " اي ايران " دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي آن زمان و در حضور جمعي از چهره‌هاي فعال در موسيقي ايران اجرا شد . شعر اين سرود را حسين گل گلاب استاد دانشگاه تهران سروده بود و از ويژگي‌هاي آن ، اول اين است که تک‌تک واژه‌هاي به کار رفته در سروده ، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمه‌اي معرب يا غير فارسي وجود ندارد . سراسر هر سه بند سرود ، سرشار از واژه‌هاى خوش‌تراش فارسى است . زبان پاكيزه‌اى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است ، و با اين همه هيچ واژه‌اى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمى‌سازد . دومين ويژگي سرود " اي ايران " در بافت و ساختار شعر آن است ، به‌گونه‌اي که تمامي گروه‌هاي سني ، از کودک تا بزرگ‌سال مي‌توانند آن را اجرا کنند . همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستان‌ها قابليت اجرا داشته باشد . و بالاخره سومين ويژگي‌اي که براي اين سرود قائل شده‌اند ، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان مي‌دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند. آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده ، از ساخته‌هاي ماندگار روح‌الله خالقي است . ملودي اصلي و پايه‌اي کار، از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است ، گرفته شده . اين سرود در اجراي نخست خود به‌صورت کر خوانده شد . اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهه‌هاي بعد خوانندگان مطرحي همانند  غلامحسين بنان  و نيز اسفنديار قره‌باغي آن را به‌صورت تک‌خواني هم اجرا کنند.

منبع : ويكيپديا و منابع ديگر

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط سعید مستفیضی |

 

اين روزها سالروز درگذشت هنرمندی پرکار اما کمتر به آن پرداخته شده ای است که در اکثر تولیدات موسیقی حضور موثر داشت و گفتم با هم یادی از این استاد تار نواز کرده باشیم . شهریار فریوسفی به دلیل توانایی بالا در تکنیک نوازندگی، دشیفر بی نظیر و اخلاق بسیار نیکو، یکی از بهترین انتخابها برای آهنگسازان و نوازندگان بود. هنرمندان مختلف بارها همراهی های او در کنسرتها و ضبط و بی حاشیه بودن و فروتنی او را ستایش کرده اند . شهریار فریوسفی، یکی از برجسته ترین دوره دیدگان هنرستان ملی بود، سونوریته و تنوع سبک او در نوازندگی، تنه به استادش هوشنگ ظریف میزد. هوشنگ ظریف و بسیاری از شاگردان او از جمله شهریار فر یوسفی، توانایی اجرای قطعات مختلف تار به همان اکولی را دارند که آهنگساز در آن فضا آهنگسازی کرده است. مثلا شهریار فریوسفی یا هوشنگ ظریف سبکهایی که بسیار دور از هم به نظر می آید همچون، شیوه نوازندگی علینقی وزیری و جلیل شهناز را به خوبی اجرا کرده اند. این خصوصیت فریوسفی، یکی دیگر از دلایل علاقه هنرمندان به همکاری با او بود. نوازندگی تار در واقع بعد از دعوت حسین دهلوی، از هوشنگ ظریف بود که به این استاندارد رسید و ما در این عصر شاهد نوازندگانی بودیم که هنوز یکه تاز همنوازی و تکنوازی در کنسرت و استودیو ها هستند. البته نباید فراموش کرد که دهلوی از استادان دیگری همچون علی اکبر خان شهنازی نیز در بخش تدریس تار هنرستان استفاده میکرد و ناگفته پیدا است که تاثیر این اسطوره تار نوازی در هنرستان ملی یکی از بزرگترین شانس های هنرجویان بوده است. شهریار فریوسفی نیز همچون بسیاری از هنرجویان هنرستان، از مکتب علی اکبر خان شهنازی استفاده کرد ولی این تعلیمات هوشنگ ظریف بود که نوازنده را از پایه روی خط سیری قانونمند و اصولی قرار میداد. تقریبا محال است که نوازنده ای با دیدن تنها مکتب هنرمندی مثل استاد شهنازی بتواند به توانایی کسی مانند شهریار فر یوسفی برسد، زیرا غیر از اینکه اصولا شیوه تدریس این هنرمندان به صورت گوشی و غیر نتی بود، تدریس تار هم به صورت سنتی بود و حرکت در سیستمی علمی و مطابق اصول استاندارد آموزش موسیقی نبود، غیر از همه این موارد، استادان قدیم اکثرا فقط به سبک شخصی خود با هنرجویان کار می کردند و اینگونه نبوده که مثلا استادی مانند شهنازی، نواختن به سبک جلیل شهناز یا بیگجه خانی را هم تدریس کند (که البته این دو نوازنده بسیار مورد تایید و علاقه علی اکبرخان شهنازی بوده اند) با توجه به موارد گفته شده و نگاهی به فعالیت های هنری هنرآموختگان هنرستان ملی، واضح است که فریوسفی یکی از شاخص ترین دوره دیده های هنرستان و سیستم فکری آن بوده است. این نوشته در واقع بهانه ای بود برای یاد کردن از هنرمندی که با توجه به فعالیتش کمتر در مورد او مطلبی منتشر شد ... این هنرمند عزیز ۱۵ تیرماه ۸۸ به دلیل ایست قلبی در کرج ، با این جهان فانی وداع کرد . یاد مرحوم شهریار فریوسفی گرامی و روانش شاد باد ...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم تیر 1393 توسط سعید مستفیضی |
جلیل شهناز، استاد برجسته تار ایران زمین درگذشت+فیلم  

چندي پيش مراسم بزرگداشت استاد بزرگ زنده ياد جليل شهناز در حالي برگزار شد  كه يكي از سخنرانان اين مراسم جناب استاد محمدرضا شجريان بودند . شخصيت بزرگي ، كه در طول چند دهه فعاليت هنري ، هنرمندي متعهد به هنر ايران  و همواره نگاهي مدافعانه از موسيقي در دوره هاي مختلف داشته است . بخشي از سخنان ايشان بسيار قابل تامل و بجا و براي موسيقي ايران حائز اهميت و يك تلنگر جدي بود . چيزي كه هنر كنوني بسيار منتظر طرح فراگير تر آن است . حرفي كه خيلي لازم است امروز بزرگان موسيقي ايران هميشه گوشزد كنند تا كوچكترها بشنوند و در كار و حرفه و هنرشان بعنوان يك اصل ،‌ براي ماندگار شدن و به عنوان يك جوهره براي جلاي نوازندگي شان و يك تعهد به آن نگاه كنند .  چيزي كه امروز لازم است ، اساتيد مدام گوشزد كنند براي بقاي " آن " موسيقي ايران . با يك اشاره كوچك ، به دغدغه ي استاد شجريان مي پردازيم . ما امروز در تار نوازي بخصوص در سالهاي اخير كه هنرمندان جديدي مطرح شده اند در اين رشته  ، مانند آواز يك متد خاص از نوازندگي اين ساز را مي شنويم كه بيش از ملاحت و متانت و حس فرهنگي ، بيشتر در برگيرنده ي تكنيك و سرعت و هيجان است كه سبب شده مرز مشخصي ايجاد شود بين تار نوازي نسل ديروز و هنرمندان امروز  كه منحصرا به تار نوازي هم اطلاق نميشود و در بخش هاي ديگر و در حوزه هاي مختلف هم ممكن است ديده شود  كه بحث ما دغدغه ي ديروزي ها در ساز امروزي هاست . به بخشي از سخنان استاد شجريان اشاره مي كنم : " این روزها می‌بینم که نوازندگان جوان فقط به سراغ تکنیک و قدرت رفته‌اند و بسیار گستاخ ساز می‌زنند . در زمان شهناز آرامش در جامعه وجود داشت و شما این وقار و آرامش را در ساز شهناز می‌شنیدید . اما امروز می‌بینیم که نوازندگانی که ساز می‌زنند فقط به سراغ تکنیک و قدرت رفته‌اند؛ همه این طور شده‌اند . انگار که فشار جامعه در کار آنها تاثیرگذاشته است که این گونه گستاخ ساز می‌زنند . امروز کمتر نوازنده‌ای داریم که اینگونه تصویری ساز بزند . اما شهناز خبره‌ی این کار بود . موتیف‌هایی که انتخاب می‌کرد از یک جنس بود و یک مطلب را دنبال می‌کرد. این در حالی بود که کمتر نوازنده‌ای حوصله این کار را داشت " ... به اعتقاد استاد شجريان فشار جامعه باعث ايجاد اين نوع نوازندگي بين جوانان شده است اما اگر نگاهي به سي سال اخير داشته باشيم هميشه اين فشارها بخصوص در سالهاي جنگ بوده و با همه ي اين فشارها استاداني چون هوشنگ ظريف ، جليل شهناز ، محمدرضا لطفي ، فرهنگ شريف و ... براي مردم ساز زده اند و فشارهاي گوناگون اجتماعي نقشي و تاثيري در متانت و ملاحت سازها نداشته است . به نظر مي رسد عامل اين نگرش در نوازندگي را بايد در چيزي ديگر و جايي ديگر ديد و جستجو كرد . مثلا از خودشان سوال شود چرا مانند شهناز ساز نمي زنند ؟ و ممكن است پاسخ اين باشد كه او شهناز بود متعلق به آن زمان و من ، منم متعلق به اين زمان . يا پاسخ اين باشد كه نياز امروز جوانان هيجان است و سرعت و تكنيك و پاسخ هايي از اين دست كه همه حكايت از دوري از اصل داستان كه همان فرهنگ و سنت و هنر ايراني و روح ايراني و روايات و حكايات و ادبيات اين سرزمين است ولو مدعي فرهنگي بودن ، بودن ... به نظر مي رسد نسل حاضر ميل به خداحافظي با گذشته خود بخصوص در هنر دارد . اتفاقي كه حتي در صنايع دستي و هنرهاي سنتي هم دارد مي افتد . ريشه ي اين ميل به دور شدن را بايد پيدا كرد . در ادبيات شعري ما هم همين اتفاق افتاده و جوانان ، بيش از آنكه ميل به شعر كلاسيك و قالب هاي كهن داشته باشند پي شعر نو و شعر سپيد و سبكهاي نوين گرفته اند و اين به روز ماندن و ترس از جا ماندن از دنياي پر شتاب و پر زرق و برق و مدرن امروز ،‌ نه در هنر بلكه در آنچه غير هنر هم ، تاثير داشته و در موسيقي و تار نوازي هم البته هست ولي مطلق نيست و نوازندگاني هستند كه متعهد به سنت و شيوه ي اصيل تار نوازي هستند اما هم كم اند و هم گُم اند . اگر به عوالم و عقايد و حالات معنوي در موسيقي و بطور كلي در هنر ايران معتقد باشيم ، آنطور كه قدما بودند ، بي هيچ شك و ترديد مي پذيريم اين مولفه هاست !!! كه در حال كمرنگ شدن است...  اين مولفه هاست !!! كه در حال جداشدن از جسم موسيقي اين مملكت است...  اين مولفه هاست!!! كه دارند كم كم فراموش مي شوند... و قدر مسلم ، از جواني كه بدون اين نگاه اعتقادي سازي به دست مي گيرد نمي توان انتظار داشت روايتگر يك داستان عميق و دقيق روحي و فرهنگي و آنچه مد نظر استاد شجريان و ديگر بزرگان است ، باشد . بدانيم و باور داشته باشيم همين مولفه ها ، در قديم شرط كافي و متر و معيار هنرمندي بوده و استاد از الفبا تا انتهاي آن را به شاگرد مي آموخته و او را ورود مي داده به دنيايي و عالمي كه بناست با آن عالم معنا ساز بزند اين را به كرات در كتب و منابع بجا مانده از گذشته و در خاطره ها خوانده ايم . هرچه شاگرد خود را بيشتر به آن عالم پيوند مي داد بيشتر رشد مي كرد و به چشم مي آمد چون راوي خوبي مي شد . چون درك پر معنا تري از فرهنگ گذشته و رموز معنوي هنر سرزمينش داشت . آن جمله معروف استاد حسين تهراني ، آن جمله معروف استاد صبا ، جمله معروف استاد عبادي و صدها كلام و پيام بهترين انسانهاي پاك اين خاك ، همه حكايت از همين لزوم توجه به وارستگي و تقويت مباني اعتقادي و معنوي اهل هنر دارد . اين مولفه ها اگر بي رنگ  شد ، نبايد انتظار تفكري پير از نوازنده اي جوان داشت . متوليان دولتي و مربيان هنري بايد عميقا به اين باور برسند كه آموزش هنر ايراني فقط مباني تكنيكي و فيزيكي نيست و بايد در كنار توسعه سخت افزاري آموزش هنر موسيقي ، نگاه معتقدانه به بعد نرم افزاري آن هم داشت و كاري كرد ... چيزي كه خلا  آن بخوبي حس مي شود و ذهن بسياري از هنرجويان صرفا متوجه تكنيك و سرعت و نمايش است و اين به مرور آسيب جدي وارد مي كند به موسيقي اصيل و هنري جدي  ايران .  به هر حال دغدغه ي جناب استاد شجريان و استادان عزيز و بزرگ ايران كه معتقد و متعهد و پايبند به فرهنگ و هنر ناب ايران زمين اند كاملا بجاست و اميدواريم اين دغدغه ها بعنوان مباحثي جدي و الگوهاي تحقيقاتي فراگير تر مطرح شود تا اصالت موسيقي ايراني حفظ و براي نسل هاي بعد محفوظ بماند .                    سعيد مستفيضي 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |

امروز ۲۷ خرداد سالروز درگذشت استاد بزرگ جليل شهناز است . بهمراه ياد اين عزيز ، ياد نديم و همراه و دوست هميشگي اش استاد حسن كسايي را هم گرامي ميداريم . به هر حال اينها مفاخر فرهنگي ما هستند كه از دست داده ايم . اگرچه شنيده ميشود بعضي از موسيقيدانان معتقدند اين اساتيد براي جهاني شدن موسيقي ايران كاري نكردند و فقط نغمه پرداز سنتي در حصار فرهنگ و قومي ايراني بودند . از يك منظر ممكنه اين گفته قابل تامل باشد كه نميخواهم به ان بپردازم .  ولي انكار تاثير يك يك اين اساتيد در حوزه فرهنگ و هنر و تحولات هنري در دوره هايي از تاريخ ايران به بهانه ي جهاني نشدن موسيقي ايران ، پذيرفتني نيست . البته اين درست است كه براي موزيسين هاي مطرح دنيا ممكن است جليل شهناز و كسايي و بهاري و عبادي آن جايگاه حرفه اي جهاني مد نظر آنها را نداشته باشند اما براي ايرانيان هميشه بعنوان افتخارات فرهنگي ماندگار بوده اند . براي اينكه بهتر متوجه بشويم اشاره ميكنم به حضور موسيقيدانان ايران در سالهاي اخير در دايره ي موسيقي جهان كه اتفاقا همين بحث جهاني شدن موسيقي ايران را دنبال مي كنند . به هر دليل ميلي براي استادان گذشته نبود كه اصرار داشته باشند موسيقي ايران جهاني شود . يا شدني نبود يا توان آن را نداشتند . من تصور مي كنم شدني نبوده . چون صبا و خالقي و بعد از انها تجويدي و خرم اينها توان داشتند .  آن چيزي كه موسيقي ايران را ارزش مي بخشد و زيبا مي كند يكدلي و همدلي و همنشيني و چفت و جفت شدن فكر و نگاه موسيقيدانان ايران است و نه صرفا نوشتن و خلق يك اثر ...  به نظر مي رسد زمان زيادي نياز است تا اين پرو‍ژه ( جهاني شدن موسيقي ) نتيجه دهد و معلوم شود شدني است يا نه . آنچه بي شك و ترديد ميتوان گفت اين است كه جوهره موسيقي ايراني و " آن " موسيقي ايراني و روح موسيقي ايراني هرگز جهاني شدن نخواهد بود . ممكنه دوفوشه كور بهترين ترجمه از ديوان حافظ را به زبان فرانسه برگرداند اما هيچگاه آن لذتي كه يك ايراني مي برد از خواندن يك غزل حافظ ، اون شهروند فرانسوي نخواهد برد . نميدانم قياس درستي بود يا نه ولي تكيه بر اين نكته دارم كه اصولا هنر ايراني حالا شعر يا موسيقي  رمز و رازها و ظرافت هايي دارد كه دريافت اينها روح ايراني ميخواهد . روايت تار جليل شهناز تنها به گوش ايراني با فرهنگ خوش مي آيد و نواي ني حسن كسايي جز به دل ايراني همراز او نخواهد نشست . جليل شهناز و حسن كسايي خالق جملات و نغماتي هستند كه در خلوت ها و همنشيني ها و ديدارها اتفاق افتاده و نه بر اساس معيارها و قواعد رايج موسيقي دنيا ... خداوند روح تمام اساتيد در گذشته بخصوص اين دو بزرگ كه بيادشان نوشتيم را شاد نمايد . مانند هميشه ، اعلام مي كنم ديدگاه بنده قابل رد و نقد است . دوستان اعلام نظر بفرمايند .        سعيد مستفيضي  

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |

  

آذرستون - نوا مرکب خوانی - سرعشق - شرح فراق ... کمتر اهل موسیقی است که با این واژه ها بیاد محمد موسوی نیفتد . هنرمندی که نوای نی اش بعد از استاد کسایی سالها با مردم ایران همراه بود و راوی دوره ای از موسیقی جدی ایران زمین در کنار استاد آواز ایران محمد رضا شجریان . بدون شک با همه مهارت  هرگز کسی از هم روزگاران محمد موسوی نتوانست همراه پر احساسی برای آوازخوان بزرگی چون شجریان باشد و این بی احساسی که داستان درازی دارد رفته رفته رنگ و بوی موسیقی ایران را تحت تاثیر قرار داد اگرچه این احساس و احساس های بی نظیر هنوز در آثار گذشته همچنان موج می زند و جاودان مانده است ... این مطلب متاثر از گفت و شنود من با یکی از دوستان اهل دل در یک نیم شب نوشته شد و بهانه ای شد برای پاسداشت و گرامی داشت این استاد نی نواز . استادی که اگرچه نوای نی اش این روزها نو بگوش نمی رسد اما همچنان آثار گذشته انیس خلوت خیل مشتاقان و علاقمندان هنر ناب ایرانی است... امیدواریم همواره سلامت باشند و پایدار ...                 سعید مستفیضی 

اینهم داستان ساز سازی استاد محمد موسوی :

 در مورد نی سازی خود باید بگویم که یک اتفاق ناگوارباعث شد که به این فن وهنر روی آورم. تصور میکنم که سال ۴۹ بود؛ یکروز برای اجرا وضبط برنامه به رادیومی رفتم، در طول راه جهت خرید توقف کوتاهی کردم واز ماشین پیاده شدم، پس از خرید متوجه شدم که جعبه نی وکتم را از داخل اتومبیل برده اند. من در آن زمان وضع مالی مناسبی نداشتم که بتوانم فوراً نی بخرم وبرنامه هایم را اجرا نمایم، دوستانم از این موضوع آگاهی یاقتند ودهان به دهان به گوش شادروان دکتر اسفندیار یگانگی رسید؛ایشان که در آن زمان نماینده زرتشتیان درمجلس بودند، به بنده تلفن زدند ومرا به منزلشان دعوت کردند ومن هم ازهمه جا بی خبربه منزل ایشان رفتم. پس از سلام واحوالپرسی کاغذ کوچکی در جیب من نهادند وخواستند تا منزل آن را باز نکنم ونخوانم، من هم این کار را کردم. به منزل که رسیدم کاغذ را ازجیب در آوردم و دیدم چکی به مبلغ ده هزار تومان است و در کاغذ دیگرشرح ضمیمه آن چک بود؛ نوشته بود که مقداری ازمبلغ چک را صرف مخارج زندگی ومقداری را صرف خرید نی بکنید تا در هنرنوازندگی شما وقفه ای ایجاد نگردد. از این که انسانی شریف موقعیت آن وقت مرا درک کرده بود، هم متأثر شدم و هم خوشحال. به اصفهان رفتم؛ در اصفهان به نزد شخصی به نام رضا بیلیاری از سازنده ها و نوازنده های خوب نی رفتم وگفتم نی می خواهم ولی می خواهم جای سوراخ های آن را خودم انتخاب نمایم، ایشان قبول کردند و نی را پیش خودم ساختند و من تعداد چهار نی از ایشان خریداری و مبلغ دو هزار تومان پرداختم وبا این دو هزار تومان در واقع من هم صاحب چند نی شدم وهم نی سازی را آموختم.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 توسط سعید مستفیضی |
  
افسوس ​استاد شجریان برای درگذشت استاد لطفی

رفتي و رفتن تو ، آتش نهاد بر دل

مرگ بهانه ايست ... براي جاودان شدن ... حقيقتي عيان شدن ... رها ز اين و آن شدن ... گذر ز معبر زمان ، جهان ، چنان اگر توان شدن كه نام تو و ياد تو و راه تو ، هميشه جاودان شدن ... بهانه ايست تا كه من و هركسي است همچو من ، دوباره درد ، حس كنيم ... نه اينكه رفت واي واي ... نه اينكه مرد آه آه ... درد !!! ... درد !!!... دوباره درد ، حس كنيم ... نه درد هجر يا فراق ... عزيز ! كه تا كسي ست در ميان ، چه بي زبان چه با زبان ، كرامتش كنيم و بس . نه يك نفس . به هر نفس ... به داد گويم اين سخن : چرا براي مردگان فغان كنيم ؟ فغان . هان ؟ چرا ؟ ... زمان زنده بودنش ، اميد بر نبودنش . زمان آرميدنش ، هوار و آه و واي ، واي ... چه رسم و اين چه عادت است ؟ ... شكايت است ... شكايت !!! است ... شكايت از مرامها ... شكايت از كلامها ... شكايت از پيامها ... پيامها !!!  پيامها !!! ... پيامهاي بعد او ... آه ... "بعد"  او ...... 

همان كه حضرت مولانا هم ناليد : چو بر گورم بخواهي بوسه دادن / رخم را بوسه ده كاكنون همانيم ... چرا مرده پرست و خصم جانيم ؟ ... و اين انگار يك رسم ماندگار است بين ما و همينطور نسل به نسل دارد دست به دست مي شود و مي ماند . حالا چهل روز از عروج استاد بزرگي گذشت كه نبودنش كاملا حس مي شود . كسي كه هم در بود موثر بود و هم در نبود موثر . و تاثيري كه موسيقي سنتي گرفت و راهي كه اين بزرگ گشود بي ترديد تا سالها توسط شاگردان و علاقمندان با فرهنگ اين نوع موسيقي ادامه خواهد داشت و بر اين باورم كه مرگ او ، لطمات روحي شديدي به علاقمندانش وارد كرد كه همين هم نشانه ايست از صلابت شخصيت هنري و وجود پر تاثيرش در هنر ايراني و در ابعاد مختلف آن ... روح استاد لطفي شاد و راه استاد لطفي و تفكر استاد لطفي هميشه جاويد باد .  سعيد مستفيضي 

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 توسط سعید مستفیضی |
  

رفتي و رفتن تو ، آتش نهاد بر دل

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 توسط سعید مستفیضی |
     

زنده ياد استاد فریدون حافظی نوازنده تار و سه‌تار و آهنگساز متولد 1305 در کرمانشاه . او بعد از عزیمت به تهران برای آموزش موسیقی به هنرستان رفت هنرستان رفت و در آنجا موسی‌خان معروفی استاد بنام تار آن هنرستان از او امتحان بعمل آورد. چقدر جالب است این نکته : وقتی فریدون شروع به زدن تار كرد ، موسی معروفی از زدن او بسیار خوشش آمد و صورت او را بوسید و تار مخصوص خودش را به او ‌بخشید. استادحافظی این تار را که از بهترین تارهای ایران و از ساخته های یحیی خان، استاد و سازنده تار در ایران است نزد خود داشت و با آن می‌نواخت . يادش گرامي باد .

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |
     

دیشب از رادیو فرهنگ داشتم یکی از برنامه های گلها را گوش میکردم انگیزه ای شد تا از "روشنک" ، گوینده مسلط و صمیمی برنامه های قدیمی موسیقی ایران بنویسم . كسي كه حد اقل خودم را مي دانم كه با صداي او به شعر و شعر خواني علاقمند شدم . از منابع اینترنت کمک گرفتم در مورد ایشان این را دیدم : خانم صدیقه سادات رسولی در سال ۱۳۲۷ وارد خدمت در رادیو ایران شد و تا سال ۱۳۳۴ در بخش‌های مختلف گویندگی می‌کرد. او گوینده برنامه گلها بود و بسیاری از مردم ایران این برنامه را با صدای او که اشعار را به درستی دکلمه می‌کرد، می‌شناسند و تاثیر گویش ایشان در فراگیری اشعارادبیات فارسی برای مردم هم چنان در اذهان، به عنوان یک خاطره زیبا باقی مانده‌است بخصوص این "پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد " . خانم روشنک در مصاحبه ای در سال ۱۳۵۴ چنین می‌گوید : زمانی که می‌خواستم وارد رادیو شوم، ۸۱ نفر جهت گویندگی شرکت کرده بودند که از میان آنان قبول شدم کسانی که از من امتحان گرفتند: مرحوم سعید نفیسی، حسینقلی مستعان، حسین زاهدی ، مرحوم صبحی و چند نفر دیگر هم بودند که الان یادم نیست مرحوم پیرنیا از برنامه سوم گلها مرا دعوت به همکاری کردند. نام روشنک را هم ایشان برایم انتخاب کرد و اولین شعری را که در برنامه گلها خواندم، این بود: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد / شب که خورشید جهان تاب، نهان از نظر است / طی این مرحله با نور مهی باید کرد / از خاطراتم این است که گاهی که از رادیو بیرون می‌امدم، جوانان علاقه مندی در بیرون رادیو  بردند که از من خواستند اشعاری را که در برنامه گلها می‌خوانم، برایشان بنویسم. ولی همیشه به دلیل جوان بودن آنها این شعر را برایشان می‌نوشتم:   نخست موعظه پیر می‌فروش این است / که از معاشر ناجنس احتراز کنید…  اما حالا پس از گذشت چند سال اگر قرار باشد مطالبی بنویسم، این شعر را هم اضافه می‌کنم : از امروز کاری به فردا نماند /  چه دانی که فردا چه آید زمان ... این نکته را هم اضافه کنم که همه‏ ی گویندگان بعدی ، صدا و ادای شعر روشنک را استثنایی می‏دانند. استثنایی که بر جذابیت برنامه ‏ی «گل‏ها»ی پیرنیایی می‏افزود . اگر دوستان اطلاعات بیشتر از این هنرمند دارند در نظرات بگذارند بخوانیم ... روح اين هنرمند عزيز همواره شاد باد .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط سعید مستفیضی |
   

به نام دوست  . نگاهی گذرا به فضای موسیقی ایرانی در دهه های اخیر : از زمانیکه میرزا تقی خان امیرکبیر،آقا علی اکبر فراهانی ( پدر میرزا عبدالله ) را برای گسترش موسیقی اصیل و رهایی از انحصار دربار و خوانین ،به تهران فراخواند تا کنون گرایشهاوشعب گونه گونی از این  موسیقی  ظهور کرده و مدتی  پهنه ی سرزمین اهوراییمان را جولانگاه  خود  ساخته و بعد  جای خود را به گونه ای دیگر داده است . در این مقال مروری کوتاه به فضای حاکم بر موسیقی دهه ی بیست به بعد خواهیم انداخت . در شروع سلطنت پهلوی دوم عوامل عدیده ای باعث رونق هنرهای مختلف در ایران شد. فضای بازسیاسی  بعد از سقوط دیکتاتور،افول گرگ پیر استعمار و جایگزین شدن امپریالیسم نو ظهور ینگه دنیا  با  ژستهای دمکراتیک  را می توان از جمله این عوامل دانست .   بگذریم  ....        در پدرِ هنرها (موسیقی) شاید بتوان سه عامل را پررنگتر دید . تأسیس رادیو، برنامه  گلهای داود پیرنیا، و پدیده ای به نام صبا . رادیو متقاضی موسیقی بود و عرضه ی انواع موسیقی را


ادامه مطلب...